یلدا، بلندترین بیداریِ انتظار
روایت بیداری در آستانه نور «مرا گفت برخیز و دل شاد دار…»
آیین باور _یلدا، تنها یک شب بلند نیست؛ آیین بیدارماندن است در آستانه دانایی، شبِ صبر برای زایشِ نور.
در نگاه ایرانیانِ کهن، یلدا مرز باریکی بود میان فرسودگیِ تاریکی و تولد دوباره خورشید. شبی که اگرچه بلندتر از همیشه است، اما نوید کوتاهشدنِ شبها را در دل خود دارد.
از همینرو، یلدا چهارمین جشن بزرگ ایرانیان در چرخه سال است؛ جشنی که ریشه در اخترشناسی، گاهشماری و فهم دقیق حرکت خورشید دارد. چهار جشن بزرگ ایرانی، بر پایه دو مفهوم بنیادین شکل گرفتهاند: برابری و دگرگونی.
جشنهای برابری، زمانیاند که روز و شب همقد میشوند: نوروز در آغاز بهار و مهرگان در آغاز پاییز. و جشنهای دگرگونی، لحظههای چرخش بزرگ طبیعتاند: تیرگان، بلندترین روز سال، و یلدا، کوتاهترین روز و بلندترین شب. در شب یلدا، ایرانیان باستان باور داشتند خورشید در تاریکی زاده میشود.
از همین رو، برای یاریرساندن به این زایش، آتش میافروختند؛ نه برای سوزاندن، که برای روشنکردن راه نور.
این آتشها آغاز زنجیرهای از جشنهای آتش بود؛ از یلدا تا سده و سرانجام سوری. چهل روز پس از یلدا، آتشِ سده افروخته میشد؛ نشانهای از آنکه خورشید به میانه راه پیروزی بر تاریکی رسیده است. و چهل روز بعد، جشن سوری، واپسین سلام آتش، پیش از رسیدن به نوروز برگزار میشد؛ جشنی که جایگاه اصلی آن، ده روز مانده به نوروز بود، نه چهارشنبه آخر سال.
با یلدا، آتش آغاز میشود و با سوری، بدرود میگوید.
ایرانیان باستان، فردای شب چله را روز زایش مهر، ایزد نگهبان خورشید میدانستند. از همین باور بود که این شب را با شادی، خوراکیهای نمادین و گردهمایی گرم میگذراندند. انار و هندوانه، سرخ و گرد، نشانه گرمای مهر بودند در دل سرمای زمستان؛ یادآور این حقیقت که نور، هرچند دیر، اما همواره بازمیگردد.
سفره یلدا تنها خوراک نبود؛ روایت بود.
از دانههای گندم و شاهدانه و نخود برشته، تا شمع و چراغی که روشن میشد تا تاریکی را به یاد بیاورد: شب، هرقدر هم بلند، سرانجام کوتاه میشود. «مرا گفت برخیز و دل شاد دار روان را ز درد و غم آزاد دار نگر تا که دل را نداری تباه…»
فریبا کلاهی
کدخبر: 3373
تعداد بازدید: 1711