سه‌شنبه، 19 تیر 1403 - 14:51

یادداشت:

محرم که می شود، البرز جای دیگری است

کیست که عبرت برد زین همه تکرارها

باز به نام خدا خون کسی شد روا
کیست که عبرت برد زین همه تکرارها

محرم که از راه می رسد ،تا پشت درهای شهر که می آید،  همه چیز رنگی دیگر می‌شود. هر شهر و دیاری که باشی سنت‌های قشنگ و کهن ایرانی را در لابه لای فحوای مذهبی اسلامی و آمیخته به آداب و سنن عزاداری به شیوه عرب‌های عربستان می بینی. اما اینجا جای دیگری است که خود گویی همه جاست . اینجا البرز است که بیش از همه وقت ، تنوع فرهنگی اش را در روزهای دیگر گونه ی محرم نشان می دهد.

خلق و خوی مردم و کاسب‌ها گویی به طرفه العینی رنگ عوض می کند . هیچ کس تمایلی ندارد که جزء خانواده اشقیا باشد.این سوی شهر تکیه خوزستانی ها و آذری هاست و آنسو تر یزدی ها پرچم سیاه برافراشته اند.گیلانی های مقیم کرج، زنجانی ها با آن شور و نوا هم هستند. حتی اصفهانی‌ها و لرها که همه جای شهر به چشم می خورند. گویی تور محرم گردی برگزار شده است . ساعتی که در شهر بچرخی، از هر گونه آداب و سنتی در این شهر دیده می شود . کرج آلبوم زیبایی از شیوه های متنوع عزاداری حسین (ع) است . علم گردانی عزاداری شهرهای آذربایجان و اردبیل با دو رسم خاص «تشت گذاری» و دسته‌های “شاخسی، واخسی” با نوحه های آتشین و دلنشین. سورنای سوزناک خوزستانی . نخل گردانی وشعرهای بی نذیر و سینه زنی های معروف و منظم یزدی ها و کاشی ها آتش به جانت می زند. “چایینه” زنان ایلام را هم می توانی در این شهر ببینی که دیگر، تنها شاهدان اندوهگین نیستند و مراسم ویژه‌ای دارند. در چایینه قاسم، بر تن دختری جوان و ازدواج نکرده لباس عروسی می‌پوشانند و پس از آن چایینه خوان‌ها، این رسم را به جا می‌آورند.شاید باورت نشود اینجا البرز است و ایران کوچک .

پاکستانی ها هم هستند . شیعه هایی تند و حسین (ع) دوست . زنانی که دسته های زنانه دارند و پای برهنه از امام زاده ابراهیم مهرشهر به حرکت می آیند و زنجیر و سینه زنی راه می اندازند.

ده روز تمام می توانی در کرج باشی و در ایران عزاداری کنی . به شیوه ی تمام سنت‌های ایرانی .چراغانی های تفکیک شده و بقعه های گلی که با ظرافت تمام حتی گچ بری و نقش اندازی شده است .

ظهر عاشورا امامزاده های کرج غوغایی است شور دمام اهوازی است و نوای آذری و خیمه های سوخته و نخل گردانی گهواره حسین(ع).تعزیه ها که دیگر زبان زدند . روستا به روستای ساوجبلاغ و تکیه‌اعظم و تاریخی برغان غوغاست.

اینجا هنوز کرج است و خود آداب کهنی را از میان هجمه حضور آداب و رسوم دیگر شهرستانها حفظ کرده است . کلاک کهن ترین مرکز تمدن و شهرنشینی استان البرز ،خود قصه‌ای شیرینی دارد.دکتر رجبی که خود فرزند و رییس بنیاد البرز شناسی است می گوید:

اولین خاطرات نوجوانی من از کلاک برمی گردد به دهه چهل و عزاداری حضرت رقیه که مرحوم حاج محمد احمدیان تدارک دیده بود .حاج محمد، همکار وهم طراز ذبیحی بود. کلاک هیاتی بزرگ و مشهور داشت . شعاع اثر این هیات تا شمران و تهران هم پیچیده بود و حتی، مراسم عزاداری و نوحه خوانی کلاکی ها در آن دوران مستقیم از رادیو و بعدها از تلویزیون سراسری پخش می شد :
گوی و به من اکبر من در کجاست ،ای عقاب ،ای عقاب
اکبر مه پیکر من در کجاست ،ای عقاب ،ای عقاب
غم زده لیلا به دوچشم پر آب
دیده چنان حالت زارت عقاب ……
وقتی این نوحه پخش می شد کوچک و بزرگ و گاه زنان با نظم و ترتیب سینه زنی و نوحه را واگویه می کردند. تکیه اعظم کلاک با نام حبیب ابن مظاهر در بالاترین نقطه کلاک و قدمتی بیش از صد سال هنوز دایر است . قدمت این مکان که در جنوب منطقه کهن موسوم به (قل= قلعه اسفندیار )در شمال وی درختک و در نزدیکی منطقه باستانی چال کیان واقع شده، به چند هزار سال برمی گردد.گویا اینجا قبلا آتشگاه بوده و تبدیل به مکان مذهبی و حسینیه شده است .اما هنوز آتش عشق حسین از میان دیوار های شعله می کشد.


فریبا کلاهی


کدخبر: 1897