هر آیین یک باور است؛
تیرگان؛ آنگاه که ایران، آب را به جشن مینشاند
پیش از آنکه نخستین قطره باران بر خاک بنشیند، جهان در انتظار است.
آیین باور_ پیش از آنکه نخستین قطره باران بر خاک بنشیند، جهان در انتظار است. زمین، چشم به آسمان دوخته و باد، خبر آمدن ابرها را با خود میآورد.
شاید هزاران سال پیش نیز نیاکان ما همین انتظار را میشناختند؛ انتظاری که تنها تشنگی زمین نبود، تشنگی جان بود. از همین رو، روزی را در گاهشمار خویش به نام «تیر» آراستند و آن را به جشن بدل کردند؛ جشنی که در ظاهر برای باران بود، اما در حقیقت، ستایش زندگی بود.
در روزگاری که بسیاری از ملتها، شکوه خود را در شمار سپاهیان و گشوده شدن مرزها میجستند، ایرانیان آب را گرامی داشتند؛ نه از سر نیاز، که از سر معرفت.آنان دریافته بودند که هیچ تمدنی بر خاک سوخته و رودهای خاموش پایدار نمیماند.
از همین رو، در اوستا، تیشتر، ایزد باران، تنها آورنده ابر نیست؛ پاسدار نظمی است که جهان را زنده نگاه میدارد. نبرد او با دیو خشکسالی، اگرچه در جامه اسطوره روایت میشود، حقیقتی همیشگی را بازمیگوید: هرگاه حرمت آب شکسته شود، رشته پیوند انسان با آفرینش نیز گسسته خواهد شد.
تیرگان، اما تنها روایت باران نیست. در حافظه تاریخی ایرانیان، این روز با نام آرش کمانگیر نیز درآمیخته است؛ مردی که مرز ایران را نه با خون دشمن، که با جان خویش ترسیم کرد. این روایت، خواه ریشه در تاریخ داشته باشد یا در اسطوره، حقیقتی را آشکار میکند که از هر سند تاریخی ماندگارتر است: ایران، در والاترین آرمان خود، سرزمینی است که مرزش بر بنیاد فداکاری استوار است، نه بر شمشیر.
اگر نوروز، زایش طبیعت است، تیرگان، پیمان انسان با طبیعت است. نیاکان ما جشن نمیگرفتند تا گذشته را تکرار کنند؛ جشن میگرفتند تا ارزشهایی را که زندگی بر آن استوار است، هر سال دوباره به یاد آورند.
آیین، در فرهنگ ایرانی، حافظه جمعی یک ملت بود؛ مدرسهای بیدیوار که در آن، کودکان میآموختند آب را آلوده نکنند، درخت را بیهوده نبرند، پیمان را نشکنند و آبادانی را بر ویرانی برگزینند.
شاید امروز، بیش از هر زمان دیگر، به فهم دوباره تیرگان نیاز داریم. نه برای آنکه تنها رسمی کهن را زنده نگه داریم، بلکه برای آنکه دریابیم تمدنی که هزاران سال پیش، آب را همسنگ راستی میدانست، هنوز میتواند آینده ما را روشنتر از بسیاری از اندیشههای نوپدید تفسیر کند.
میراث ایران، تنها در سنگنگارهها، آتشکدهها و نسخههای کهن نیست؛ در اندیشهای است که از دل این آیینها به ما رسیده است. اگر این اندیشه را از یاد ببریم، جشنها به تقویم بدل میشوند؛ اما اگر آن را بشناسیم، هر جشن، چراغی خواهد شد برای راهی که هنوز پیش رو داریم.
کدخبر: 3639
تعداد بازدید: 454