یکشنبه، 08 شهریور 1405 - 00:10

دو کتاب، یک پرسش؛ شماره ۵

عشق انتخاب انسان است یا قرارداد جامعه؟

نگاهی تطبیقی به «خسرو و شیرین» نظامی و «رومئو و ژولیت» شکسپیر؛ از عشق و ازدواج تا قدرت خانواده و جایگاه اجتماعی

مقدمه: ما معمولاً «خسرو و شیرین» و «رومئو و ژولیت» را به عنوان دو داستان عاشقانه می‌خوانیم؛ دو روایت درباره دلدادگی، جدایی، مانع و سرنوشت.

اما اگر از خود قصه کمی فاصله بگیریم، این دو اثر پنجره ای به دو جامعه تاریخی نیز هستند؛ جامعه هایی که در آنها عشق، ازدواج، خانواده، طبقه اجتماعی، قدرت و آبرو درهم تنیده بودند.

از این زاویه، پرسش اصلی دیگر این نیست که سرنوشت خسرو و شیرین یا رومئو و ژولیت چه شد، بلکه این است:

عشق در آن زمان چه معنایی داشت و چه کسی حق داشت درباره سرنوشت یک عاشق تصمیم بگیرد؟

خسرو و شیرین؛ عشق در سایه قدرت

نظامی گنجوی «خسرو و شیرین» را در سده ششم هجری و در حدود قرن دوازدهم میلادی سرود. خسرو پرویز و شیرین شخصیت هایی هستند که ریشه در تاریخ دوره ساسانی دارند، اما آنچه نظامی آفریده، تاریخ نگاری به معنای امروزی نیست.

نظامی مواد تاریخی و روایت های پیشین را با تخیل و جهان بینی ادبی خود درآمیخته و منظومه ای ساخته است که در آن عشق، وفاداری، قدرت، هوس، انتخاب و منزلت اجتماعی زن در کنار یکدیگر قرار گرفته اند.

شیرین در روایت نظامی صرفا معشوق شاه نیست. او شخصیتی صاحب اراده است که در برابر خواسته های خسرو مقاومت می کند و برای پذیرش رابطه خود شرط و شأنی مستقل دارد.

این تصویر زمانی اهمیت بیشتری پیدا می کند که جامعه ساسانی را بشناسیم.

ازدواج در میان طبقات بالای جامعه فقط پیوند دو فرد نبود. خاندان، ثروت، جایگاه اجتماعی، انتقال دارایی، تداوم دودمان و مناسبات سیاسی می توانست در آن نقش داشته باشد.

منابع مربوط به حقوق خانواده در دوره ساسانی نیز نشان می دهند که ساختار ازدواج پیچیده تر از تصور رایج درباره ازدواج کاملا اجباری یا کاملا آزاد بوده است. برای ازدواج دختر، رضایت او نیز در برخی چارچوب های حقوقی اهمیت داشته است.

بنابراین، وقتی شیرین در منظومه نظامی برای انتخاب خود ایستادگی می کند، با تصویری ساده از «زن بی اختیار در گذشته» روبه رو نیستیم؛ بلکه با ادبیاتی مواجهیم که مفهوم اختیار زن را در دل ساختار قدرت و خانواده به نمایش می گذارد.

رومئو و ژولیت؛ شکسپیر خالق این داستان نبود

حدود چهار قرن بعد، ویلیام شکسپیر داستان رومئو و ژولیت را به نمایشنامه ای ماندگار تبدیل کرد.

اما برخلاف تصور عمومی، شکسپیر داستان را از صفر نساخت.

روایت دو عاشق جوان که خانواده و جامعه میان آنها قرار می گیرند، پیش از شکسپیر وجود داشت. یکی از نمونه های بسیار قدیمی تر، داستان پیراموس و تیسبه در اثر مشهور اووید، شاعر رومی، است.

در قرن شانزدهم نیز روایت های ایتالیایی متعددی از داستان عاشقان جوان وجود داشت. آرتور بروک در سال 1562 روایت منظوم انگلیسی خود را منتشر کرد و این اثر یکی از منابع مستقیم شکسپیر برای نوشتن رومئو و ژولیت بود.

بنابراین، نبوغ شکسپیر در اختراع اصل داستان نبود؛ در بازآفرینی آن بود.

او یک الگوی بسیار قدیمی را گرفت و آن را با زبان، روان شناسی و مسائل اجتماعی زمان خودش به یکی از مشهورترین تراژدی های ادبیات جهان تبدیل کرد.

عشق در گذشته چه بود؟

اینجا مقایسه دو اثر به یک بحث بزرگ تر درباره تاریخ اجتماعی عشق می رسد.

امروز عشق را عمدتا احساسی شخصی می دانیم؛ انتخابی میان دو فرد که می تواند به ازدواج منجر شود.

اما در بسیاری از جوامع گذشته، ازدواج فقط تصمیم دو نفر نبود.

ازدواج می توانست به معنای پیوند دو خاندان، انتقال ثروت، حفظ نسب، تولید وارث، تحکیم موقعیت اجتماعی یا ایجاد اتحاد سیاسی باشد.

در چنین جامعه ای، عشق شخصی ممکن بود با منافع خانواده یا طبقه اجتماعی برخورد کند.

به همین دلیل، داستان های عاشقانه فقط درباره احساس نیستند؛ آنها گاهی اسناد ادبی درباره ساختار جامعه نیز هستند.

اما آیا این داستان ها زندگی مردم عادی را نشان می دهند؟

نه لزوما.

این نکته بسیار مهم است.

خسرو و شیرین و رومئو و ژولیت، داستان شخصیت هایی با جایگاه اجتماعی بالا هستند. بنابراین نمی توان از آنها به سادگی نتیجه گرفت که مردم عادی در ایران ساسانی یا انگلستان دوره شکسپیر دقیقا به همین شیوه عاشق می شدند یا ازدواج می کردند.

ادبیات بیشتر صدای شخصیت هایی را به ما رسانده که نویسندگان و مخاطبانشان آنها را شایسته روایت می دانستند.

برای شناخت زندگی مردم عادی باید سراغ اسناد حقوقی، قراردادهای ازدواج، نامه ها، اسناد اقتصادی، سنگ نوشته ها، شواهد باستان شناسی و دیگر منابع تاریخی نیز رفت.

این همان تفاوت میان خواندن یک داستان و خواندن یک فرهنگ است.

چهار قرن فاصله؛ یک نیاز مشترک

خسرو و شیرین و رومئو و ژولیت از دو جهان فرهنگی متفاوت می آیند.

یکی ریشه در سنت ایرانی و روایت های مربوط به دوره ساسانی دارد و دیگری در اروپا و انگلستان عصر رنسانس شکل گرفته است.

اما هر دو، انسان را در برابر یک مسئله مشترک قرار می دهند:

فرد چه اندازه می تواند درباره عشق و زندگی شخصی خود تصمیم بگیرد، وقتی خانواده و جامعه برای او تصمیم های دیگری دارند؟

پاسخ این دو فرهنگ یکسان نیست.

در خسرو و شیرین، عشق سرانجام امکان وصال و ازدواج پیدا می کند، هرچند مسیر آن پر از کشمکش و آزمون است.

در رومئو و ژولیت، دشمنی خانوادگی و شرایط اجتماعی سرانجام به تراژدی می انجامد.

پس تفاوت فقط در پایان دو داستان نیست؛ در نگاه دو جامعه به خانواده، قدرت، ازدواج، آبرو و انتخاب فردی نیز هست.

آیا عشق یک پدیده جهانی است؟

شاید نیاز انسان به دلبستگی، صمیمیت، همراهی و تشکیل خانواده بسیار قدیمی تر از این دو کتاب باشد.

اما فرهنگ ها برای این نیازهای مشترک، قواعد و معناهای متفاوتی ساخته اند.

در یک جامعه، ازدواج می تواند بیش از هر چیز پیوند خاندان ها باشد.

در جامعه ای دیگر، انتخاب فردی می تواند جایگاه بیشتری پیدا کند.

در جایی عشق پیش از ازدواج با محدودیت های جدی روبه رو می شود و در جایی دیگر، ادبیات آن را به نماد سرکشی در برابر نظم اجتماعی تبدیل می کند.

بنابراین شاید عشق اختراع هیچ ملت خاصی نباشد؛ اما هر فرهنگ، زبان و قواعد خودش را برای عشق ساخته است.

دو کتاب، یک پرسش

«خسرو و شیرین» و «رومئو و ژولیت» به ما یادآوری می کنند که برای شناخت یک فرهنگ، گاهی لازم نیست فقط سراغ کتاب های تاریخی برویم.

یک داستان عاشقانه نیز می تواند درباره جایگاه زن، قدرت خانواده، مفهوم ازدواج، تفاوت طبقات اجتماعی، اختیار فرد، اخلاق و حتی ساختار قدرت اطلاعات بدهد.

و شاید مهم تر از همه، این دو اثر یک واقعیت انسانی را به ما یادآوری می کنند:

نیازهای انسان ها در فاصله قرن ها چندان تغییر نکرده است؛ اما راهی که هر جامعه برای پاسخ دادن به این نیازها انتخاب کرده، متفاوت بوده است.

انسان ها عشق می خواسته اند، امنیت می خواسته اند، همراهی می خواسته اند و حق انتخاب می خواسته اند؛ اما هر فرهنگ برای این خواسته ها تعریف و محدودیت های خودش را ساخته است.

شاید به همین دلیل است که هنوز پس از قرن ها، داستان های عاشقانه را می خوانیم.

نه فقط برای اینکه بدانیم چه کسی به چه کسی رسید، بلکه برای اینکه بفهمیم انسان های پیش از ما چگونه زندگی می کردند، چه چیزهایی برایشان مهم بود و چه چیزهایی میان خواسته های فرد و قواعد جامعه قرار می گرفت.

و پرسش آخر:

اگر انسان امروز هنوز با مسئله عشق، انتخاب، خانواده و آزادی فردی درگیر است، آیا واقعا آن قدر از انسان قرن های گذشته دور شده ایم؟

شاید انسان تغییر کرده باشد؛ اما پرسش هایش هنوز تمام نشده اند.

کدخبر: 3733

نویسنده: فریبا کلاهی

منبع: پایگاه خبری آیین باور

تعداد بازدید: 259