جمعه، 23 مرداد 1405 - 00:13

سفرنامه قزوین؛

از کرج تا ویار؛ جایی که جاده مقصد بود

 یک روز بارانی و خنک در دل گرم‌ترین روزهای سال

آیین باور_ قرار بود از کرج راه بیفتیم و به هیر برویم؛ سفری یک‌روزه به گوشه‌ای کمتر دیده‌شده از الموت غربی. اما مثل بسیاری از سفرها، مقصد فقط بخشی از ماجرا شد و این بار خود جاده، بخش مهم‌تری از سفر بود.

از کرج به سمت قزوین رفتیم و از مسیر باراجین، زرشک، کامان، فلار و بهرام‌آباد( که تک تکشون دیدنی هستن) گذشتیم و بعد به رازمیان رسیدیم.

از رازمیان، جاده کوهستانی ما را به سمت هیر و سپس ویار برد؛ مسیری که از قزوین تا هیر حدود ۷۰ کیلومتر و از هیر تا ویار حدود ۵ کیلومتر است. اما هیچ عددی نمی‌تواند زیبایی این مسیر را توضیح دهد.

در یکی از گرم‌ترین روزهای سال، ناگهان باران گرفت؛ بارانی خنک و دل‌انگیز که هوای تابستان را شست و کوهستان را تازه کرد. شب گذشته هم گفتند باران تندی باریده.  جاده خیس شد و بعد از آن، هرچه جلوتر رفتیم، سبزی بیشتر شد؛ شالیزارهای سبز و درخشان، باغ‌های فندق و گردو، تمشک‌های خودرو و تک‌درخت‌هایی که اینجا و آنجا روی دامنه‌ها ایستاده بودند.

برای لحظاتی واقعاً احساس می‌کردیم به‌جای قزوین، وارد تکه‌ای از شمال ایران شده‌ایم.

رازمیان؛ از آب معدنی تا سرچشمه

  در رازمیان از کارحانه آب معدنی وگل خرید کردیم و بعد تصمیم گرفتیم سرچشمه آب را هم ببینیم. در ادامه مسیر، خطوط انتقال آب را می‌دیدیم که آب چشمه‌ها را از ارتفاعات به سمت پایین می‌آوردند؛ آبی که بخشی از زندگی روستاها و آبادی‌های منطقه به آن وابسته است. البته چشمه‌ای که در مسیر دیدیم، همان سرچشمه اصلی وگل در ارتفاعات نبود؛ برای رسیدن به سرچشمه اصلی، مسیر کوهستانی و پیاده‌روی قابل‌توجهی وجود دارد. این منطقه واقعاً سرزمین آب است؛ آب از دل کوه بیرون می‌آید، راهش را میان سنگ و دره پیدا می‌کند و بعد به باغ و شالیزار و روستا می‌رسد.

شالیزارهایی سبز در دل کوهستان

یکی از زیباترین قاب‌های سفر، شالی‌زارهای سبز رازمیان و اطراف آن بود. دیدن برنج‌کاری در چنین جغرافیای کوهستانی، جذابیتی متفاوت داشت. سبزی شالیزارها در پایین‌دست و دیواره‌های کوهستان در پس‌زمینه، تصویری ساخته بود که برای منِ علاقه‌مند به گردشگری روستایی و کشاورزی، از بسیاری از جاذبه‌های مصنوعی جذاب‌تر بود. اینجا هنوز می‌شود زندگی را در منظره دید؛ نه فقط گردشگری را. 

روستاهایی که الاغ هنوز، بخشی از زندگی آنهاست

در مسیر درباره روستاهایی شنیدیم که به دلیل صعب‌العبور بودن، هنوز هم مردم برای رفت‌وآمد و حمل بار از الاغ استفاده می‌کنند. این دیگر یک تصویر نوستالژیک از گذشته نیست؛ بخشی از زندگی امروز این آبادی‌هاست. همین موضوع ذهنم را درگیر کرد: اگر امروز، در یک روز تابستانی و با جاده خشک، دسترسی به بعضی از این نقاط دشوار است، زمستان مردم این روستاها چه می‌کنند؟ وقتی برف و یخ و گل راه را می‌بندد، وقتی خودرو نمی‌تواند عبور کند، زندگی روزمره چگونه ادامه پیدا می‌کند؟ برای ما، جاده یک تجربه گردشگری است؛ برای آنها، راه زندگی است. 

لمبسر؛ قلعه‌ای که فقط تابلویش را دیدیم!

در مسیر رازمیان به هیر، تابلوی دژ لمبسر را دیدیم و گفتیم در برگشت می‌ایستیم. اما جاده باریک بود و جایی برای دور زدن نداشت. در برگشت فهمیدیم مسیر را رد کرده‌ایم و دیگر امکان برگشت راحت وجود ندارد. لمبسر یکی از مهم‌ترین دژهای تاریخی الموت غربی و از یادگارهای ارزشمند دوره اسماعیلیان است. این بار ندیدیمش؛ اما شاید بعضی جاذبه‌ها باید برای سفر بعد باقی بمانند. لمبسر شد یکی از دلایل قطعی برگشتن.

هیر تا ویار؛ پنج کیلومتر مرگ و زندگی، دیوار وحشت!

از هیر تا ویار فاصله زیادی نیست؛ حدود پنج کیلومتر. اما این پنج کیلومتر را نمی‌شود با پنج کیلومتر جاده معمولی مقایسه کرد. جاده باریک و کوهستانی است؛ یک طرف کوه و طرف دیگر دره.  خبری از گاردریل نیست و فضای عبور دو خودرو بسیار محدود یا غیر ممکن  است. با خودم فکر می‌کردم: اگر همین حالا یک ماشین از روبه‌رو بیاید، چه کار باید بکنیم؟! ویار بود و چشمه ای خنک و زلال و لذت نوشیدن آب خنک در پس از ان جاده هیجان انگیز

دو مرد موتورسوار و لهجه‌ای که داشت فراموش می‌شد

در مسیر با دو مرد میانسال موتورسوار روبه‌رو شدیم؛ پرانرژی و خوش‌صحبت. اما چیزی که بیشتر از همه توجهم را جلب کرد، لهجه قدیمی و اصیل قزوینی آنها بود؛ لهجه‌ای که سال‌ها بود به آن شکل نشنیده بودم. همان چند دقیقه گفت‌وگو برای من یادآور یک نکته مهم بود: میراث فرهنگی فقط قلعه و دژ و خانه تاریخی نیست. گاهی یک لهجه هم میراث است. واژه‌ها، آهنگ کلام و شیوه حرف زدن آدم‌ها، بخشی از حافظه یک سرزمین‌اند؛ و اگر ثبت و منتقل نشوند، ممکن است آرام‌آرام از میان بروند

 نینه‌رود؛ خنکای رودخانه در قلب تابستان

و بعد به نینه‌رود رسیدیم. رودی پرآب و خنک که در دل این کوهستان جریان داشت. بعد از آن جاده، باران و گرمای تابستان، ایستادن کنار آب و شنیدن صدای رودخانه واقعاً لذت‌بخش بود. خنکای نینه‌رود، در دل گرم‌ترین روزهای سال، خودش یک مقصد بود. آنجا دیگر دنبال جاذبه دیگری نمی‌گشتیم. رودخانه، کوه، درخت و هوای خنک کافی بود. 

«از روی این پل بروید رحیم‌آباد و رودسر»

همان‌جا پای رودخانه  به ما گفتند از روی پل می‌توانیم به سمت رحیم‌آباد و بعد رودسر برویم. وسوسه‌انگیز بود؛ می‌شد به‌جای برگشتن از همان مسیر، از دل کوهستان عبور کنیم و از سمت اشکورات وارد گیلان شویم. از چند نفر پرسیدیم. گفتند: «خاکیه، ولی ماشین شما میره.» اما ترجیح دادیم فقط به یک نفر اعتماد نکنیم. تا اینکه یک کشاورز محلی گفت: «حدود ۱۹ کیلومتر جاده خاکی و قلوه‌سنگه؛ جلو‌بندیتون میاد پایین.» همین جمله تکلیف را روشن کرد. ماشین ما مطمئن و نو بود، اما قرار نبود برای یک سفر تفریحی، آگاهانه وارد یک مسیر طولانی خاکی و سنگلاخی شویم و احتمال آسیب به خودرو را بالا ببریم. مسیر جذابی برای برگشت بود؛ اینکه از ویار به سمت اشکورات، رحیم‌آباد و رودسر برویم و از آنجا مسیرمان را ادامه دهیم. اما این بار بی‌خیالش شدیم و از همان راهی که آمده بودیم برگشتیم. شاید یک روز دیگر، با خودروی مناسب‌تر و برنامه‌ریزی دقیق‌تر، این مسیر را هم تجربه کنیم.

جاده ویار تا رحیم‌آباد؛ یک راه، یک مطالبه

 درباره مسیر کنجکاو شدم. جاده از ویار و پل نینه‌رود به سمت گردنه گون‌کوه، سپارده و اشکورات ادامه پیدا می‌کند و در نهایت به رحیم‌آباد و رودسر می‌رسد. در بخش‌هایی از این محور، جاده همچنان خاکی و صعب‌العبور است و در ارتفاعات به مسیرهایی سخت و کوهستانی تبدیل می‌شود. در یکی از مسیرهای ثبت‌شده، ارتفاع گردنه گون‌کوه حدود ۲۸۰۰ متر ذکر شده و مسیر قزوین تا رودسر حدود ۱۶۵ کیلومتر برآورد شده است. اما اهمیت این جاده فقط برای گردشگران نیست. مسافران و اهالی بومی منطقه امیدوارند این محور در آینده آسفالت و ایمن‌سازی شود تا دسترسی میان الموت، اشکورات و رحیم‌آباد، از یک مسیر دشوار و وابسته به شرایط آب‌وهوایی، به راهی چهارفصل و مطمئن تبدیل شود. اگر این اتفاق با مطالعه دقیق و رعایت ملاحظات زیست‌محیطی و مهندسی کوهستان انجام شود، می‌تواند فقط یک پروژه راهسازی نباشد؛ بلکه فرصتی برای رونق گردشگری، دسترسی آسان‌تر روستاییان به خدمات، جابه‌جایی محصولات کشاورزی و کاهش بن‌بست بسیاری از آبادی‌های کوهستانی باشد. 

البته توسعه این مسیر نباید به قیمت از بین رفتن طبیعتی باشد که اصلاً به خاطر همان طبیعت، ارزشمند شده است. راه باید ساخته شود؛ اما راهی ایمن، اصولی و سازگار با کوهستان. 

آب، شلنگ و یک استعاره کوچک از زندگی!

در مسیر برگشت دوباره چشمم به شلنگ‌های قطور انتقال آب افتاد. آب چشمه را به سمت پایین می‌بردند؛ اما در چند نقطه شلنگ‌ها سوراخ شده بود و آب با فشار بیرون می‌زد و روی دامنه می‌ریخت. صحنه عجیبی بود. چند متر آن‌طرف‌تر، بوته‌ای خشک و تشنه مانده بود؛ اما بوته دیگری درست زیر فواره آب قرار گرفته بود و غرقابی حال می‌کرد!

با خودم فکر کردم: اینجا هم سرنوشت برای بعضی‌ها بهتر رقم خورده بود! یکی چند متر آن‌طرف‌تر تشنه‌لب، دیگری درست زیر فواره. و گیاهان ظاهراً خیلی خوب بلد بودند از فرصت استفاده کنند.

سفری که قرار بود هیر باشد، اما چیزهای بیشتری به ما داد

  از کرج راه افتادیم تا هیر را ببینیم و در نهایت این مسیر را تجربه کردیم: کرج → قزوین → باراجین → زرشک → کامان → فلار → بهرام‌آباد → رازمیان → هیر → ویار → نینه‌رود و برگشتیم؛ با خاطره یک باران خنک در گرم‌ترین روزهای سال، شالیزارهای سبز، باغ‌های فندق و گردو، تمشک‌های مسیر، تک‌درخت‌های نشسته بر دامنه کوه و خنکای نینه‌رود. با روستاهایی که هنوز برای رسیدن به آنها، الاغ بخشی از راه‌حل زندگی است. با دژی که فقط تابلویش را دیدیم. با دو مرد موتورسوار که چند دقیقه، قزوین قدیم را با لهجه‌شان برایمان زنده کردند. و با یک جاده وسوسه‌انگیز که می‌توانست ما را از ویار به اشکورات و رحیم‌آباد و رودسر برساند؛ اما این بار عاقلانه تصمیم گرفتیم ریسک نکنیم.

لمبسر ماند برای سفر بعد؛ مسیر ویار تا رحیم‌آباد هم برای روزی دیگر. بعضی مقصدها را نباید یک‌باره تمام کرد. گاهی بهتر است بخشی از راه را نرفته بگذاری؛ تا دلیل خوبی برای دوباره راه افتادن داشته باشی.

کدخبر: 3692

عکاس: فریبا کلاهی

خبرنگار: فریبا کلاهی

نویسنده: فریبا کلاهی کارشناس مدیریت جهانگردی

تعداد بازدید: 504