دو کتاب، یک پرسش؛ شماره ۴
پشت نخستین خط ایران چه نوشته شده است؟
از لوحهای پنجهزارساله شوش تا روایت هرودوت؛ قدیمیترین اسناد درباره ایران چه میگویند.
از لوحهای پنجهزارساله شوش تا روایت هرودوت؛ قدیمیترین اسناد درباره ایران چه میگویند و پژوهشگران امروز چه اندازه از جهان گمشده ما را دوباره شناختهاند؟
وقتی از تاریخ ایران حرف میزنیم، معمولاً ذهنمان به کوروش، داریوش، تختجمشید، شاهنامه یا حتی اوستا میرود؛ اما اگر یک قدم عقبتر برویم، به پرسشی شگفتانگیز میرسیم: نخستین بار چه کسی درباره این سرزمین نوشت؟ چه چیزی نوشت؟ و از آن نوشتهها چه مقدار هنوز برای ما باقی مانده است؟
پاسخ، برخلاف تصور، با یک «کتاب تاریخی» آغاز نمیشود؛ با لوحهای گِلی آغاز میشود؛ لوحهایی که حدود پنج هزار سال پیش در شوش و دیگر نقاط فلات ایران پدید آمدند.
نخستین نوشتهها؛ نه شاهان، که حسابداران
قدیمیترین مجموعه گسترده اسناد نوشتاری شناختهشده در جغرافیای ایران به سنتی موسوم به پروتوایلامی بازمیگردد؛ حدود ۳۳۰۰ تا ۲۹۰۰ پیش از میلاد، با شوش بهعنوان یکی از مهمترین مراکز آن.
این اسناد، برخلاف آنچه شاید انتظار داشته باشیم، روایت جنگها و زندگی شاهان نیستند. بسیاری از آنها به امور کاملاً روزمره و اداری مربوطاند: غلات، دام، کالا، نیروی کار، شمارش، سهمیه و جابهجایی منابع.
یعنی نخستین پنجره مکتوبی که امروز از ایران باستان در اختیار داریم، پیش از آنکه از قهرمانان و پادشاهان سخن بگوید، ازسازمانیافتگی اقتصادی و اداری جامعهای پنجهزارساله خبر میدهد.
اما اینجا راز بزرگ ماجرا آغاز میشود: خط پروتوایلامی هنوز بهطور کامل رمزگشایی نشده است. زبان پشت این خط نیز با قطعیت شناخته نشده و پژوهشگران هنوز در حال کار بر روی نشانهها و ساختار آن هستند.
بنابراین ممکن است در برابر چشم ما، هزاران سال است که اطلاعاتی درباره یکی از نخستین جوامع سازمانیافته این سرزمین باقی مانده باشد؛ اما هنوز همه آن را نمیتوانیم بخوانیم.
و این پرسش را نمیتوان نادیده گرفت:
اگر این خط روزی بهتر خوانده شود، چه چیزهای تازهای درباره ایران هزاره چهارم پیش از میلاد خواهیم فهمید؟
ایران نخستین بار از زبان خودش دیده نمیشود
اما داستان فقط به نوشتههای داخل ایران محدود نمیشود.
تقریباً همزمان با شکلگیری این سنتهای نوشتاری، تمدنهای میانرودان نیز درباره سرزمینهای شرقی خود مینوشتند. در متون سومری و سپس اکدی، نام ایلام و شهرهایی مانند شوش و انشان ظاهر میشود.
یکی از اشارههای بسیار کهن به ایلام در منابع بینالنهرینی به حدود میانه هزاره سوم پیش از میلاد بازمیگردد. از آن پس، ایلام بارها در نوشتههای سومری و اکدی بهعنوان سرزمینی در شرق میانرودان، رقیب، متحد یا هدف لشکرکشی پادشاهان بینالنهرین دیده میشود.
این برای شناخت تاریخ ایران اهمیت زیادی دارد؛ زیرا گاهی آنچه از گذشته یک سرزمین میدانیم، نه از نوشتههای خود آن سرزمین، بلکه از گزارش همسایگانش به دست میآید.
در واقع، تاریخ ایران باستان از همان ابتدا شبیه پازلی چندتکه است:
یک قطعه در شوش؛
قطعهای در میانرودان؛
قطعهای در کتیبههای شاهان؛
قطعهای در سکهها و مهرها؛
و قطعهای در نوشتههای مورخان خارجی.
از حسابداری به شاه، جنگ و حکومت
با گذشت زمان، اسناد ایلامی و اکدی در شوش و دیگر مراکز، دامنه بسیار گستردهتری پیدا میکنند.
دیگر فقط با ثبت کالا و دام روبهرو نیستیم؛ قرارداد، نامه، امور حقوقی، نیایش، حکومت، مالکیت و مناسبات سیاسی نیز وارد جهان نوشتهها میشوند.
اما نقطه عطف بزرگ، دوره هخامنشی است؛ زمانی که خودِ فرمانروایان ایرانی روایتهایی مستقیمتر از حکومت و جهان سیاسی خود به جا میگذارند.
یکی از برجستهترین نمونهها کتیبه بیستون داریوش است؛ کتیبهای که در حدود ۵۲۰ تا ۵۱۸ پیش از میلاد ایجاد شد و به سه زبان پارسی باستان، ایلامی و بابلی نوشته شده است.
داریوش در آن از تبار خود، رسیدنش به قدرت، شورشها، جنگها و سرزمینهای زیر فرمانش سخن میگوید.
اینجا دیگر ایران فقط موضوع روایت دیگران نیست؛ خودِ قدرت سیاسی ایران باستان دارد درباره خودش سخن میگوید.
اما حتی اینجا هم یک نکته مهم را نباید فراموش کنیم: کتیبه سلطنتی، روایت یک پادشاه از تاریخ است؛ نه یک گزارش بیطرفانه به معنای امروزی.
وقتی یونانیان درباره ایران نوشتند
در قرن پنجم پیش از میلاد، به یکی از مهمترین منابع خارجی درباره ایران میرسیم: هرودوت، نویسنده یونانی اهل هالیکارناسوس و مؤلف تاریخها.
ایران بخش بزرگی از روایت او را به خود اختصاص داده است؛ از مادها و پارسها و کوروش گرفته تا کمبوجیه، داریوش، خشایارشا، جنگهای ایران و یونان، ساختار سیاسی، آداب، رسوم، دین، سبک زندگی و اقوام گوناگون امپراتوری.
اما هرودوت را نیز نباید دوربین زنده ایران هخامنشی تصور کرد.
او همه وقایع را شخصاً ندیده بود و از روایتهای شفاهی، اطلاعات محلی و منابع مختلف استفاده کرده بود. بنابراین نوشته او برای ما بسیار ارزشمند است، اما مانند هر منبع تاریخی دیگری باید نقد و با منابع مستقل مقایسه شود.
پس از او نیز نویسندگان یونانی دیگری درباره ایران نوشتند؛ از جمله گزنفون، کتزیاس و بعدها پلوتارک.
کتزیاس حتی اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا خود مدتی در دربار هخامنشی حضور داشت و کتابی درباره ایران نوشت که اصل آن از بین رفته و تنها بخشهایی از آن در آثار نویسندگان بعدی باقی مانده است.
و این خود یک واقعیت تکاندهنده است:
بخشی از قدیمیترین نوشتههای خارجی درباره ایران دیگر وجود ندارند. ما فقط ردّ آنها را در کتابهای بعدی میبینیم.
پس امروز چقدر از گذشته را دوباره پیدا کردهایم؟
اینجاست که «دو کتاب، یک پرسش» به پرسش اصلی خود میرسد.
اگر یک متن پنجهزارساله داریم، اما نمیتوانیم همه آن را بخوانیم؛ اگر بخشی از کتابهای تاریخی باستانی از بین رفته؛ اگر روایت یک شاه با روایت یک مورخ یونانی تفاوت دارد؛ و اگر هر کدام تنها بخشی از گذشته را دیدهاند، انسان امروز چگونه میتواند تصویر کاملتری از ایران باستان بسازد؟
پاسخ در یک کتاب نیست.
پژوهشگر امروز ناچار است قطعات گوناگون را کنار هم بگذارد:
باستانشناسی، کتیبهشناسی، زبانشناسی تاریخی، سکهشناسی، مطالعه مهرها، اسناد میانرودانی، متون یونانی، بقایای معماری، دادههای محیطی و بسیاری از روشهای جدید علمی.
گاهی یک روایت با یک کتیبه همخوان میشود؛ گاهی با یافتههای باستانشناسی اصلاح میشود؛ گاهی یک متن خارجی اطلاعاتی میدهد که در منابع ایرانی نیست؛ و گاهی هنوز هیچ پاسخ قطعی وجود ندارد.
این همان جایی است که باید میان «اثبات» و «بازسازی تاریخی» تفاوت بگذاریم.
ما هزاران سال بعد زندگی میکنیم و هیچکدام از شاهدان آن وقایع را نمیشناسیم. بنابراین حق نداریم صرفاً به دلیل قدمت یک روایت بگوییم درست است یا دروغ.
اما میتوانیم بپرسیم:
با شواهد دیگری که در اختیار داریم، این روایت چقدر سازگار است؟
و شاید هنوز فصلهایی وجود داشته باشد که نخواندهایم
یکی از جذابترین واقعیتهای تاریخ ایران این است که قدیمیترین سندی که امروز پیدا کردهایم، الزاماً نخستین نوشتهای نیست که در این سرزمین وجود داشته است.
اگر در حدود ۳۲۰۰ پیش از میلاد، در شوش با نظامی نوشتاری نسبتاً پیچیده روبهرو هستیم، طبیعی است که پژوهشگران درباره پیشینه شکلگیری آن پرسش کنند.
این بهتنهایی ثابت نمیکند که حتماً اسناد بسیار قدیمیتری وجود داشتهاند؛ اما نشان میدهد که داستان نوشتار و سازمان اجتماعی در این سرزمین، داستانی نیست که بتوانیم با نخستین لوحهای باقیمانده آن را تمامشده بدانیم.
ممکن است کاوشهای آینده اسناد قدیمیتری پیدا کنند.
ممکن است روشهای تازه، نشانههایی را که امروز نمیفهمیم بهتر رمزگشایی کنند.
ممکن است یک کتیبه کوچک، یک مهر یا یک قطعه سفال، معنای اسناد قبلی را تغییر دهد.
و شاید مهمتر از همه، ممکن است بخشی از تاریخ ما همین امروز در موزهها نگهداری شود، اما هنوز نتوانسته باشیم آن را به زبان خودِ آن دوران بخوانیم.
دو کتاب، یک پرسش
برای همین، در این قسمت از «دو کتاب، یک پرسش» شاید بهتر باشد به جای اینکه فقط دو اثر را مقابل هم قرار دهیم، دو نوع نگاه را کنار هم بگذاریم:
نخستین اسناد مکتوب ایران و جهان باستان
در برابر
دانش باستانشناسی و تاریخپژوهی امروز
و برای نماینده پژوهش معاصر، کتاب «The Archaeology of Iran from the Palaeolithic to the Achaemenid Empire» نوشته راجر متیوز و حسن فاضلینشیلی، که در سال ۲۰۲۲ منتشر شده، انتخابی بسیار مناسب است؛ اثری دانشگاهی که تاریخ و باستانشناسی ایران را از دوره پارینهسنگی تا امپراتوری هخامنشی دنبال میکند و فصل مستقلی را به افق پروتوایلامی حدود ۳۲۰۰ تا ۲۹۰۰ پیش از میلاد اختصاص داده است.
اما پرسش ما از خود کتاب هم بزرگتر است:
اگر نخستین اسناد مکتوب ایران هنوز همه حرفهایشان را به ما نگفتهاند، از تاریخ این سرزمین چه چیزهای دیگری هنوز در انتظار کشف، خوانش و بازخوانی است؟
شاید تاریخ ایران فقط آن چیزی نباشد که تاکنون خواندهایم.
شاید بخشی از آن هنوز زیر خاک است؛ و بخشی دیگر، در ویترین موزهها، پشت خطی که هنوز بهطور کامل نمیخوانیم.
و اینجاست که یک مطالبه ساده اما مهم شکل میگیرد:
اسناد کهن ایران فقط اشیای موزهای نیستند؛ آنها بخشی از حافظه مکتوب بشرند. خوانش، مستندسازی، دیجیتالسازی و پژوهش همهجانبه درباره آنها، نه یک کنجکاوی تجملی، بلکه بخشی از تلاش برای شناخت گذشته انسان و جایگاه ایران در تاریخ تمدن است.
شاید پرسش بزرگ آینده همین باشد:
پشت نخستین خط ایران چه نوشته شده است؟
کدخبر: 3715
تعداد بازدید: 257