پنجشنبه، 29 مرداد 1405 - 16:19

حرفه ای گردش کنیم( ۱۵)

گردشگری تابستانه؛ با کوله برویم، نه با خانه‌مان

از جاده چالوس تا طبیعت البرز؛ سفر فقط جوجه و هندوانه نیست.

  آیین باور ـ گردشگری

  قرار نیست برای چند ساعت طبیعت‌گردی، خانه‌مان را روی دوش ماشین بگذاریم!

سبدهای بزرگ، دیگ و دیگ‌بر، منقل، چند کیلو گوشت، هندوانه، ظروف یک‌بارمصرف و ده‌ها وسیله‌ای که گاهی برای یک گردش چندساعته با خودمان می‌بریم، بیشتر از آنکه نشانه گردشگری باشد، نشانه این است که هنوز مفهوم «طبیعت‌گردی» را با «پیک‌نیک در طبیعت» یکی می‌دانیم. اما می‌شود جور دیگری سفر کرد؛ سبک‌تر، آگاهانه‌تر و حرفه‌ای‌تر.

جاده چالوس یکی از بهترین کلاس‌های طبیعی ایران است؛ کلاسی که دیوار و نیمکت ندارد. رودخانه، جنگل، کوه، روستا، آبشار، چشمه، باغ و آثار تاریخی آن هرکدام چیزی برای دیدن و یاد گرفتن دارند.

قرار نیست فقط برویم، بساط پهن کنیم، غذا بخوریم، زباله بگذاریم و برگردیم. قرار است چیزی ببینیم، چیزی یاد بگیریم و با تجربه‌ای تازه برگردیم.

گردشگری یعنی حرکت، نه جابه‌جایی سفره!

اگر مقصد یک آبشار یا روستای کوهستانی است، لازم نیست برای چند ساعت غذاپزی راه بیندازیم. یک کوله مناسب، آب، یک ساندویچ، میوه‌ای سبک، لباس مناسب، کفش مناسب، کیسه جمع‌آوری زباله و وسایل ضروری، برای بسیاری از گردش‌های کوتاه کافی است.

حتی می‌توان یک قانون ساده خانوادگی گذاشت: هرکس مسئول آب و خوراکی خودش باشد.

این کار هم بار سفر را سبک‌تر می‌کند و هم بچه‌ها را از همان ابتدا با مفهوم مسئولیت‌پذیری در سفر آشنا می‌کند. کودک می‌تواند یاد بگیرد بطری آبش را خودش حمل کند، زباله‌اش را داخل کیسه بگذارد و چیزی را که از طبیعت برداشته است، دوباره سر جای خود بگذارد. این‌ها آموزش‌هایی هستند که شاید در هیچ کتاب درسی پیدا نشوند.

با بچه و سالمند هم می‌شود حرفه‌ای گردش کرد

گردشگری حرفه‌ای به معنای کوهنورد بودن نیست. قرار نیست سالمند خانواده را به مسیر سخت ببریم یا کودک را مجبور کنیم چند کیلومتر در شیب راه برود. مسیر را باید با توان ضعیف‌ترین عضو گروه انتخاب کرد. اگر کودک یا سالمند همراه ماست، مقصد باید متناسب با توان او انتخاب شود؛ مسیر کوتاه‌تر، توقف‌های بیشتر، آب کافی، کفش مناسب و زمان کافی برای استراحت.

گاهی یک روستای خوش‌آب‌وهوا، یک باغ، یک رودخانه یا یک اثر تاریخی در نزدیکی جاده، انتخاب بسیار بهتری از آبشاری است که برای رسیدن به آن باید مسیر سختی را طی کرد. گردشگری قرار نیست کسی را خسته و آسیب‌دیده به خانه برگرداند. قرار است بدن و ذهن را از رخوت بیرون بیاورد.

هر گل زیبایی برای چیدن نیست

یکی از عادت‌های نادرست در طبیعت، چیدن گل‌ها و گیاهانی است که چشممان را گرفته‌اند. گل زیبا دیدیم؛ می‌چینیم. گیاه متفاوت دیدیم؛ از ریشه درمی‌آوریم. بوته‌ای خوش‌رنگ دیدیم؛ برای عکس کنار آن می‌ایستیم و گاهی بخشی از آن را می‌کنیم. اما ما درباره گیاهانی حرف می‌زنیم که بخشی از یک اکوسیستم هستند؛ برخی گونه‌ها ممکن است کمیاب، بومی یا در معرض تهدید باشند و بسیاری از گردشگران هم توان تشخیص گونه‌های ارزشمند یا سمی را ندارند.

پس یک قانون ساده:

اگر گیاه را نمی‌شناسیم، به آن دست نمی‌زنیم. عکس بگیریم، نگاه کنیم و بگذاریم همان‌جا بماند. طبیعت موزه‌ای نیست که اشیای آن را با خودمان به خانه ببریم. گردشگر حرفه‌ای چیزی از طبیعت کم نمی‌کند گردشگر حرفه‌ای وقتی از طبیعت خارج می‌شود، باید بتواند تقریباً همان منظره‌ای را تحویل طبیعت بدهد که هنگام ورود دیده است.

زباله با خودمان. بطری آب با خودمان. باقی‌مانده غذا با خودمان. و اگر زباله‌ای هم از گردشگر قبلی دیدیم و امکان جمع‌آوری ایمن آن وجود داشت، چه بهتر که آن را هم از طبیعت خارج کنیم.

این نگاه فقط یک توصیه اخلاقی نیست؛ حفاظت از پوشش گیاهی، خاک، آب و زیستگاه‌ها برای دوام خود گردشگری هم ضروری است. تجربه تاریخی حفاظت از طبیعت ایران نیز نشان می‌دهد که فشار انسانی، تخریب پوشش گیاهی و استفاده نادرست از منابع می‌تواند به فرسایش و آسیب اکوسیستم‌ها منجر شود.

گردشگری فقط «خوردن» نیست!

بیایید صادق باشیم؛ بخش بزرگی از تعریف ما از گردش در طبیعت هنوز به این خلاصه می‌شود: جوجه، کباب، هندوانه، چای و خواب! غذا خوردن در طبیعت ایرادی ندارد؛ اتفاقاً بخشی از لذت سفر است. مشکل زمانی آغاز می‌شود که غذا خوردن تمام فلسفه سفر شود. ما به جاده چالوس می‌رویم تا کوهستان را ببینیم، صدای رودخانه را بشنویم، روستا را بشناسیم، معماری قدیمی را ببینیم، درباره گیاهان منطقه بدانیم، مسیرهای تازه پیدا کنیم، عکاسی کنیم، پیاده‌روی کنیم، تاریخ بخوانیم و تجربه تازه‌ای به دست بیاوریم. قرار نیست از خانه برویم که در طبیعت فقط همان غذایی را بخوریم که می‌توانستیم در خانه بخوریم! و صدای موزیک سلیقه خودمان را به جانداران طبیعت تحمیل کنیم. دیسکو مهمانی کنسرت با طبیعت فرق دارد

سفر می‌تواند یک کلاس زنده باشد

در جاده چالوس می‌توان برای هر سفر یک موضوع انتخاب کرد. این هفته هدفمان شناخت روستاهای قدیمی باشد. سفر بعدی، آبشارها. یک بار فقط برای عکاسی از معماری و خانه‌های روستایی برویم. بار دیگر درباره گیاهان البرز تحقیق کنیم. یک روز سراغ آثار تاریخی برویم. 

حتی می‌توانیم برای بچه‌ها بازی طراحی کنیم: چه کسی سه نوع درخت پیدا می‌کند؟ چه کسی می‌تواند صدای سه پرنده را تشخیص دهد؟ چه کسی نام روستاها را روی نقشه پیدا می‌کند؟ آن وقت سفر از یک «خوردنی‌گردی» ساده تبدیل می‌شود به تجربه، آموزش و کشف.

کوله سبک، ذهن آماده

   شاید وقت آن رسیده باشد تعریفمان از گردشگری را کمی تغییر دهیم. گردشگر حرفه‌ای الزاماً کسی نیست که تجهیزات گران‌قیمت دارد. کسی است که کمتر مصرف می‌کند، بیشتر می‌بیند، مسئولانه‌تر رفتار می‌کند و با تجربه بیشتری برمی‌گردد. کوله‌اش سبک است، اما ذهنش پر از پرسش. می‌رود تا بداند. می‌رود تا ببیند. می‌رود تا تجربه کند و وقتی برمی‌گردد، چیزی جز عکس و خاطره از طبیعت با خود نمی‌آورد.

نسخه آیین باور برای یک گردش نیم‌روزه کوله:

سبک و متناسب با مسیر

  آب: سهم هر نفر مشخص

غذا: ساده، سبک و بدون نیاز به بساط گسترده

لباس: متناسب با ارتفاع و تغییرات هوا

کفش: متناسب با مسیر

زباله: کیسه مخصوص و بازگشت همه زباله‌ها

گیاهان: نچینیم؛ دست نزنیم

حیات‌وحش: غذا ندهیم و دنبال حیوانات نرویم

  کودک و سالمند: مسیر را با توان ضعیف‌ترین عضو گروه تنظیم کنیم

هدف سفر: دیدن، آموختن، تجربه کردن و حرکت کردن و شاید مهم‌تر از همه: طبیعت را برای خودمان نخواهیم؛ طبیعت را همان‌طور که هست دوست داشته باشیم.

جاده چالوس فقط جاده رسیدن به شمال نیست؛ اگر درست نگاه کنیم، یک کتاب بزرگ طبیعی، تاریخی و فرهنگی است که هر پیچ آن می‌تواند صفحه‌ای تازه باشد. این بار که راه افتادیم، به جای اینکه بپرسیم «ناهار چی ببریم؟» اول بپرسیم: «قرار است امروز چه چیزی یاد بگیریم؟»

کدخبر: 3712

نویسنده: فریبا کلاهی کارشناس مدیریت جهانگردی

تعداد بازدید: 194