جمعه، 20 شهریور 1405 - 13:28

دو کتاب، یک پرسش ۶/ هزار و یکشب و دکامرون

وقتی انسان برای فرار از مرگ قصه می‌گوید

یک زن در سرزمینی شرقی، شب‌به‌شب برای پادشاهی خشمگین قصه می‌گوید تا صبح را ببیند.

یک زن در سرزمینی شرقی، شب‌به‌شب برای پادشاهی خشمگین قصه می‌گوید تا صبح را ببیند.

چند قرن بعد، در فلورانس، گروهی از جوانان در شهری گرفتار طاعون، برای دور شدن از سایه مرگ، برای یکدیگر قصه می‌گویند.

یکی شهرزاد است و دیگری جهان داستانی جووانی بوکاچیو در دکامرون.

دو فرهنگ، دو جغرافیا و دو دوره تاریخی؛ اما در هر دو، وقتی واقعیت تحمل‌ناپذیر می‌شود، انسان به قصه پناه می‌برد.

شاید این فقط یک شباهت ادبی نباشد.

شاید قصه گفتن یکی از قدیمی‌ترین راه‌های انسان برای ادامه دادن زندگی باشد.


خلاصه «هزار و یک شب» در چند خط

«هزار و یک شب» برخلاف یک رمان امروزی، کتابی با یک نویسنده و یک تاریخ تولد مشخص نیست؛ مجموعه‌ای چندلایه است که طی قرن‌ها شکل گرفته و روایت‌هایی از سنت‌های گوناگون در آن گرد آمده است.

در مرکز روایت مشهور آن، شهریار، پادشاهی است که پس از خیانت همسرش، هر شب با زنی ازدواج می‌کند و صبح روز بعد او را می‌کشد.

تا اینکه شهرزاد به همسری او درمی‌آید.

شهرزاد نخستین شب، داستانی را آغاز می‌کند اما درست در حساس‌ترین لحظه آن را ناتمام می‌گذارد. شهریار که می‌خواهد پایان داستان را بداند، مرگ او را به روز بعد موکول می‌کند.

شب بعد، قصه‌ای دیگر آغاز می‌شود و این چرخه ادامه پیدا می‌کند.

شهرزاد با قصه زمان می‌خرد؛ اما در این فاصله فقط مرگ خودش را به تأخیر نمی‌اندازد. روایت، امکان تغییر در نگاه شهریار و شکستن چرخه خشونت را نیز به وجود می‌آورد.

زمان شکل‌گیری

برای «هزار و یک شب» نمی‌توان یک سال مشخص به عنوان سال تولد یا انتشار تعیین کرد. قدیمی‌ترین شاهد مکتوب شناخته‌شده از مجموعه‌ای با این عنوان به گزارش مسعودی در قرن چهارم هجری/دهم میلادی، حدود ۹۵۶ میلادی، بازمی‌گردد؛ اما ایرانیکا وجود ترجمه عربیِ هسته‌ای از این سنت را به قرن سوم هجری/نهم میلادی می‌رساند. این سنت در قرن‌های بعد گسترش یافت و دگرگون شد.

پس برای این شماره:

هزار و یک شب | حدود قرن سوم هجری / قرن نهم میلادی؛ نخستین هسته شناخته‌شده، با تکمیل و دگرگونی در قرن‌های بعد


خلاصه «دکامرون» در چند خط

حدود چهار قرن بعد، در ایتالیا، جووانی بوکاچیو مجموعه‌ای را می‌آفریند که با یکی از بزرگ‌ترین فاجعه‌های زمان خود پیوند خورده است: طاعون سیاه.

داستان در سال ۱۳۴۸، در فلورانس، آغاز می‌شود؛ شهری که بیماری و مرگ آن را فراگرفته است.

هفت زن و سه مرد جوان برای دور شدن از بیماری، شهر را ترک می‌کنند و به ویلایی در خارج از فلورانس پناه می‌برند.

اما قرار نیست تمام روز درباره مرگ صحبت کنند.

آنها برای گذراندن روزهای هراس‌انگیز، تصمیم می‌گیرند برای یکدیگر داستان تعریف کنند.

ده نفر، طی ده روز، صد داستان روایت می‌کنند؛ داستان‌هایی درباره عشق، فریب، بخت، هوشمندی، طمع، قدرت و رفتار آدم‌ها.

یعنی درست زمانی که مرگ بیرون از خانه حضور دارد، انسان‌ها درون خانه درباره زندگی حرف می‌زنند.

زمان نگارش

دکامرون اثر مشخص جووانی بوکاچیو، نویسنده ایتالیایی قرن چهاردهم است و نگارش آن معمولاً به فاصله سال‌های ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۳ میلادی نسبت داده می‌شود.

پس برای این شماره:

دکامرون | حدود ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۳ میلادی / قرن چهاردهم میلادی | فلورانس، ایتالیا


دو کتاب، دو زمان

حالا فاصله را ببینیم.

در یک سو، سنتی روایی داریم که هسته شناخته‌شده‌اش به حدود قرن سوم هجری/نهم میلادی بازمی‌گردد و طی قرن‌ها تغییر می‌کند.

در سوی دیگر، اثری مشخص از نویسنده‌ای ایتالیایی در قرن چهاردهم میلادی قرار دارد.

یعنی میان نخستین هسته شناخته‌شده «هزار و یک شب» و زمان شکل‌گیری «دکامرون»، چند قرن فاصله است.

دو جهان فرهنگی متفاوت، با فاصله جغرافیایی و تاریخی قابل توجه.

و با این حال، یک تصویر مشترک در هر دو دیده می‌شود:

انسان در برابر مرگ، قصه می‌گوید.


لایه پنهان؛ چرا قصه؟

در نگاه اول، ممکن است «هزار و یک شب» را مجموعه‌ای از داستان‌های شگفت و خیال‌انگیز و «دکامرون» را مجموعه‌ای از حکایت‌های اروپایی بدانیم.

اما اگر کمی از سطح داستان‌ها فاصله بگیریم، اتفاق دیگری رخ می‌دهد.

در «هزار و یک شب»، شهرزاد با قصه زمان می‌خرد.

در «دکامرون»، آدم‌ها با قصه زمان را قابل زیستن می‌کنند.

این دو دقیقاً یک کار انجام نمی‌دهند.

شهرزاد در موقعیت یک قربانی، برای نجات جان خود روایت می‌کند؛ جوانان دکامرون در برابر یک فاجعه جمعی، با روایت کردن تلاش می‌کنند زندگی اجتماعی و ذهنی خود را حفظ کنند.

اما نقطه مشترکشان عجیب است:

هر دو، وقتی واقعیت تحمل‌ناپذیر می‌شود، به جهان روایت پناه می‌برند.

قصه مرگ را از بین نمی‌برد.

شهریار هنوز قدرت دارد.

طاعون هنوز بیرون از خانه است.

اما انسان با ساختن یک جهان روایی، برای مدتی از جایگاه صرفاً قربانی بودن فاصله می‌گیرد؛ می‌تواند درباره آنچه بر او می‌گذرد فکر کند، با دیگری سخن بگوید و دوباره به زندگی نگاه کند.


شهرزاد و بوکاچیو؛ یک شباهت، یک تفاوت

شهرزاد برای یک نفر قصه می‌گوید؛ مردی که می‌تواند هر صبح فرمان مرگ او را صادر کند.

در دکامرون، قصه گفتن به یک کنش جمعی تبدیل می‌شود؛ ده نفر برای یکدیگر روایت می‌کنند.

در یکی، قصه ابزار نجات است.

در دیگری، قصه ابزار ادامه زندگی.

و همین تفاوت مهم است.

قرار نیست از شباهت دو اثر، نتیجه بگیریم که دو فرهنگ دقیقاً یکسان بوده‌اند.

اتفاقاً تفاوت‌ها نشان می‌دهند هر جامعه، تجربه مشترک انسانی را با زبان و جهان خودش روایت کرده است.

آنچه به هم نزدیکشان می‌کند، شاید نه فرهنگ، بلکه انسان باشد.


آن شباهت عجیب

اینجاست که پرسش اصلی «دو کتاب، یک پرسش» شکل می‌گیرد.

چگونه انسان‌هایی که در دو جهان فرهنگی متفاوت زندگی می‌کردند، با فاصله‌ای چند قرن و در دو موقعیت تاریخی متفاوت، به چنین تصویر نزدیکی رسیده‌اند؟

یکی در برابر خشونت و تهدید مرگ؛
دیگری در برابر بیماری و مرگ.

یکی در قصر؛
دیگری در پناهگاهی بیرون از شهر.

یکی قصه می‌گوید تا فردا زنده بماند؛
دیگری قصه می‌گوید تا امروز قابل زیستن باشد.

آیا لازم است انسان‌ها از یکدیگر خبر داشته باشند تا به نیازهای مشترک خود، پاسخ‌هایی شبیه بدهند؟

شاید نه.

شاید بعضی از قدیمی‌ترین اشتراکات انسان‌ها، پیش از آنکه مرزهای سیاسی و فرهنگی امروز شکل بگیرند، در خود تجربه انسانی وجود داشته‌اند.


یک پرسش
آیا قصه گفتن یکی از قدیمی‌ترین راه‌های انسان برای مقابله با ترس است؟

شاید انسان پیش از آنکه برای مرگ فلسفه بسازد، برایش داستان ساخته است.

شاید قصه یکی از نخستین راه‌های ما برای فاصله گرفتن از چیزی بوده که نمی‌توانستیم تغییرش دهیم.

و شاید به همین دلیل است که هزاران سال بعد، وقتی جهان برایمان بیش از اندازه خشن، نامطمئن یا غیرقابل کنترل می‌شود، هنوز به داستان پناه می‌بریم.


دو کتاب، یک کشف

ما «هزار و یک شب» و «دکامرون» را کنار هم نگذاشته‌ایم تا بگوییم این دو کتاب شبیه یکدیگرند.

مسئله جذاب‌تر از این است.

دو جامعه ممکن است بدون آنکه یکدیگر را دیده باشند، بدون آنکه دقیقاً از تجربه یکدیگر خبر داشته باشند و حتی بدون آنکه امکان تأثیرپذیری مستقیم از یکدیگر را داشته باشند، به پاسخ‌هایی نزدیک برسند؛ زیرا شاید در لایه‌ای عمیق‌تر، تجربه‌هایی مشترک دارند.

ترس از مرگ.

نیاز به امید.

نیاز به همراهی.

نیاز به معنا.

و نیاز به اینکه وقتی جهان از کنترل ما خارج می‌شود، دست‌کم بتوانیم داستانش را تعریف کنیم.

شاید یکی از قدیمی‌ترین اشتراکات انسان‌ها همین باشد:

ما وقتی نمی‌توانیم جهان را تغییر دهیم، سعی می‌کنیم آن را روایت کنیم.

و شاید شهرزاد و بوکاچیو، با فاصله‌ای چند قرن و در دو سوی متفاوت جهان فرهنگی آن روزگار، فقط دو روایتگر از یک حقیقت انسانی باشند:

انسان، هر جا که بوده، برای ادامه دادن زندگی قصه گفته است.


کدخبر: 3742

نویسنده: فریبا کلاهی

منبع: پایگاه خبری آیین باور

تعداد بازدید: 374