یکشنبه، 22 شهریور 1405 - 14:04

۲۱ شهریور؛ روز ملی سینما

سینما؛ صد سالی که ایرانی‌ها در تاریکی، خودشان را دیدند

یک قرن است که ایرانی‌ها در تاریکی سالن می‌نشینند تا روی پرده، جهانی دیگر را ببینند

آیین باور _یک قرن است که ایرانی‌ها در تاریکی سالن می‌نشینند تا روی پرده، جهانی دیگر را ببینند؛ گاهی جهان خودشان را، گاهی آرزوهایشان را و گاهی زندگی آدم‌هایی را که هیچ شباهتی به آنها ندارند.

از نخستین دوربینی که در دوره مظفرالدین‌شاه قاجار وارد ایران شد تا سالن‌های چندسالنه امروز، سینمای ایران فقط تاریخ فیلم‌ها نیست؛ تاریخ تغییر ذائقه، شهرها، نسل‌ها و حتی شیوه زندگی ماست.

اما شاید روز ملی سینما فرصت خوبی باشد برای یک پرسش ساده:

اگر قرار باشد امروز بهترین فیلم سینمای ایران را انتخاب کنیم، آیا همان انتخابی را خواهیم داشت که ده، بیست یا پنجاه سال پیش داشتیم؟

نخستین تصویرها؛ نخستین فیلم ایرانی

ورود سینما به ایران به سال ۱۹۰۰ میلادی و سفر مظفرالدین‌شاه قاجار به اروپا بازمی‌گردد. میرزا ابراهیم‌خان عکاسباشی در این آغاز تاریخی نقش داشت.

اما نخستین فیلم داستانی ایرانی حدود سه دهه بعد ساخته شد.

«آبی و رابی» ساخته اوانس اوهانیانس در سال ۱۳۰۹، نخستین فیلم بلند داستانی سینمای ایران بود.

سه سال بعد، «دختر لر» به کارگردانی اردشیر ایرانی و با بازی عبدالحسین سپنتا ساخته شد؛ فیلمی که نخستین فیلم ناطق فارسی به شمار می‌آید.

یعنی سینمای ایران برای رسیدن از «ورود دوربین» به «ساخت فیلم ایرانی» نزدیک به ۳۰ سال زمان لازم داشت.

«بهترین فیلم تاریخ» واقعاً کدام است؟

این پرسش یک جواب ابدی ندارد.

در نظرسنجی‌های مختلف منتقدان، نام‌هایی مانند «گاو» ساخته داریوش مهرجویی، «گوزن‌ها» ساخته مسعود کیمیایی، «هامون»، «ناخدا خورشید»، «باشو غریبه کوچک» و «درباره الی» در میان بهترین‌های تاریخ سینمای ایران قرار گرفته‌اند.

«گاو» در دوره‌هایی از نظرسنجی منتقدان مجله «فیلم» در صدر قرار گرفت و در آخرین دوره مشهور این نظرسنجی، «گوزن‌ها» رتبه نخست را به دست آورد.

اما یک نکته مهم در این میان وجود دارد.

نباید تصور کنیم که منتقدان «گاو» را انتخاب کردند چون تا آن روز فیلم بهتری ندیده بودند. چنین ادعایی قابل اثبات نیست. منتقدان، بر اساس معیارهای هنری و تاریخی زمان خود رأی داده‌اند و طبیعی است که با گذشت زمان، نگاهشان تغییر کند.

شاید اتفاقاً باید از همین جا یک پیشنهاد جدی داد:
چرا انتخاب بهترین فیلم سینمای ایران هر ده سال یک‌بار دوباره انجام نشود؟
هم منتقدان تغییر کرده‌اند، هم سینما، هم مخاطب.
اگر امروز فیلم‌های سه دهه اخیر را کنار آثار کلاسیک بگذاریم، شاید نتیجه دوباره عوض شود.

پس به جای اینکه یک فیلم را برای همیشه «بهترین فیلم تاریخ» بنامیم، بهتر است بگوییم:

بهترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران، در هر دوره دوباره باید انتخاب شوند.

بهترین از نگاه منتقدان، محبوب‌ترین از نگاه مردم

اینجا یک تفاوت جذاب آشکار می‌شود.

در پیمایش ملی «سنجش ذائقه سینمایی ایرانیان» که در سال ۱۴۰۰ با مشارکت ۵۳۳۹ نفر از افراد ۱۵ سال به بالا در سراسر کشور انجام شد، مردم وقتی درباره بهترین فیلم‌هایی که دیده‌اند پاسخ دادند، نام‌هایی متفاوت از فهرست‌های کلاسیک منتقدان را در صدر قرار دادند.

در میان پاسخ‌های پرتکرار، «متری شیش و نیم»، «اخراجی‌ها»، «آینه بغل» و «مارمولک» قرار داشتند.

این تفاوت بسیار مهم است.

برای منتقد، ممکن است ارزش‌های فرمی، فیلمنامه، کارگردانی، زبان سینمایی و جایگاه تاریخی یک فیلم تعیین‌کننده باشد.

برای تماشاگر، خاطره، بازیگر محبوب، خنده، هیجان، موضوع فیلم، تجربه مشترک با خانواده و دوستان و حتی حال و هوای روزی که فیلم را دیده، می‌تواند اهمیت بیشتری داشته باشد.

پس «بهترین» و «محبوب‌ترین» الزاماً یکی نیستند.

و شاید سینمای سالم، هر دو را لازم داشته باشد.

ایرانی‌ها چه سینمایی را بیشتر دوست دارند؟

همان پیمایش ملی یک پاسخ جالب دارد:

۵۸.۱ درصد پاسخگویان، فیلم ایرانی را ترجیح داده‌اند.

در مقابل، ۲۱.۷ درصد فیلم خارجی را ترجیح داده‌اند و برای ۱۶.۶ درصد، ایرانی یا خارجی بودن فیلم اهمیتی نداشته است.

در میان فیلم‌های خارجی نیز آثار آمریکایی در صدر ترجیح پاسخگویان قرار گرفته‌اند.

اما شاید جالب‌تر از خود فیلم، دلیل انتخاب آن باشد.

مخاطب همیشه با نام کارگردان سراغ فیلم نمی‌رود. گاهی فیلمی را اتفاقی می‌بیند، گاهی دوست و آشنا پیشنهادش می‌کنند و گاهی بازیگر محبوب دلیل اصلی انتخاب است.

یعنی بخش مهمی از ذائقه سینمایی مردم، در زندگی روزمره شکل می‌گیرد، نه فقط در نقدهای سینمایی.

آیا شهر محل زندگی، سلیقه سینمایی ما را تغییر می‌دهد؟

بله، اما باید دقیق حرف زد.

پژوهش ملی نشان می‌دهد محل زندگی با دسترسی و شیوه مصرف فیلم ارتباط دارد؛ اما از آن نمی‌توان نتیجه گرفت که مثلاً «مردم یک استان ذاتاً کمدی‌پسندند» یا «استان دیگری سینمای هنری را ترجیح می‌دهد».

شهر بزرگ‌تر، تعداد سالن بیشتر، دسترسی بهتر به اکران، درآمد، سبک زندگی، استفاده از پلتفرم‌ها و نزدیکی به مراکز فرهنگی می‌تواند بر انتخاب و میزان تماشای فیلم اثر بگذارد.

در همان پیمایش، استان‌هایی مانند البرز، کرمان و اصفهان در میان مناطق با میزان بالاتر تماشای فیلم و سریال قرار داشتند.

این موضوع برای البرز هم جالب است؛ استانی که در مجاورت تهران قرار دارد و بخشی از جمعیت آن عملاً در یک فضای فرهنگی مشترک با پایتخت زندگی می‌کنند.

بنابراین شاید دقیق‌تر باشد بگوییم:

جغرافیا بیش از آنکه سلیقه را مستقیماً تعیین کند، فرصتِ انتخاب و دسترسی به سینما را تغییر می‌دهد؛ و این فرصت می‌تواند در شکل‌گیری سلیقه مؤثر باشد.

سینما چقدر در دسترس ایرانی‌هاست؟

آمار منتشرشده برای سال ۱۴۰۳ از حدود ۳۰۴ سینما، ۸۳۴ سالن و نزدیک به ۱۴۸ هزار صندلی در کشور خبر می‌دهد.

اگر جمعیت ایران را حدود ۸۵ میلیون نفر در نظر بگیریم، این یعنی تقریباً:

۱۰ سالن سینما به ازای هر یک میلیون نفر

و حدود:

۱.۷ صندلی سینما به ازای هر هزار نفر جمعیت.

این اعداد، فاصله ایران با بسیاری از کشورهای دارای زیرساخت سینمایی گسترده را نشان می‌دهد.

اما یک نکته مهم‌تر وجود دارد:

برای تعداد سالن یا صندلی سینما، یک «استاندارد جهانی واحد و الزام‌آور» که مثلاً بگوید هر کشور باید به ازای هر هزار نفر دقیقاً فلان تعداد صندلی داشته باشد، وجود ندارد.

تعداد سالن به جمعیت، شهرنشینی، قدرت خرید، الگوی مصرف رسانه‌ای، حمل‌ونقل و اقتصاد نمایش وابسته است.

بنابراین مقایسه ایران با کشورهای دیگر باید با احتیاط انجام شود و صرفاً با یک عدد «استاندارد جهانی» سنجیده نشود.

مشکل ایران فقط کمبود تعداد سالن نیست؛ توزیع نامتوازن سالن‌ها نیز مسئله است.

تهران فاصله بسیار زیادی با بسیاری از شهرها دارد و بخش بزرگی از بازار سینمای ایران در پایتخت متمرکز است.

در سال ۱۴۰۳ نیز تهران حدود ۴۵ درصد فروش سینمای کشور را به خود اختصاص داده بود.

یعنی هنوز در ایران، محل زندگی می‌تواند تعیین کند که یک نفر چند انتخاب واقعی برای رفتن به سینما داشته باشد.

قدیمی‌ترین سینمایی که هنوز نفس می‌کشد

در مورد «قدیمی‌ترین سینمای فعال ایران» منابع یک پاسخ کاملاً یکسان نمی‌دهند و به همین دلیل نمی‌توان با اطمینان یک عنوان مطلق صادر کرد.

اما سینما سپیده تهران، که بنای آن به سال ۱۳۲۲ بازمی‌گردد، از قدیمی‌ترین سینماهای باقی‌مانده و فعال ایران است و هنوز به نمایش فیلم ادامه می‌دهد.

این سینما زمانی در چهارراه وصال قرار گرفت که تهران امروز هنوز شکل نگرفته بود.

در آن سوی تاریخ، بسیاری از سینماهای قدیمی ایران از میان رفته‌اند؛ بعضی تخریب شده‌اند، بعضی تغییر کاربری داده‌اند و بعضی نیز سال‌هاست چراغشان خاموش است.

پس شاید ارزش سینما سپیده فقط در قدمتش نباشد؛ ارزش آن در این است که یک ساختمان سینمایی توانسته بخشی از قرن گذشته را به امروز وصل کند.

سینمای ایران فقط فجر نیست

اگر کسی تاریخ جشنواره‌های ایران را فقط با جشنواره فیلم فجر آغاز کند، بخش مهمی از داستان را ندیده است.

سینمای آزاد ایران از جریان‌های مهم فیلمسازی آماتور و مستقل پیش از انقلاب بود که از سال ۱۳۴۹ شکل گرفت و امکان ساخت و نمایش فیلم‌های ۸ میلی‌متری را برای فیلمسازان جوان و غیرحرفه‌ای فراهم کرد.

بعدها جشنواره‌ها و رویدادهای متعددی در ساختار رسمی و مستقل شکل گرفتند.

از مهم‌ترین آنها می‌توان به:

جشنواره فیلم فجر، جشنواره بین‌المللی فیلم کوتاه تهران، جشنواره سینماحقیقت، جشنواره بین‌المللی فیلم‌های کودکان و نوجوانان، جشنواره پویانمایی تهران، جشنواره فیلم رشد، جشنواره فیلم مقاومت و جشنواره ملی فیلم ۱۰۰

اشاره کرد.

در کنار آنها، جشن‌ها و رویدادهای صنفی مانند جشن سینمای ایران و برنامه‌های خانه سینما نیز بخشی از تاریخ معاصر این هنر هستند.

پس تاریخ سینمای ایران، تاریخ یک جشنواره نیست؛ تاریخ چند جریان متفاوت است؛ رسمی، دولتی، صنفی، مستقل، تجربی، آماتور و جشنواره‌ای.

سینما؛ صنعتی که برای ستاره‌هایش همیشه وفادار نمی‌ماند

سینما از بیرون می‌تواند صنعتی پول‌ساز به نظر برسد؛ بلیت فروخته می‌شود، فیلم‌ها رکورد می‌زنند، دستمزدهای سنگین درباره ستاره‌ها شنیده می‌شود و بعضی فیلم‌ها به درآمدهای میلیاردی می‌رسند.

اما پشت این تصویر، یک واقعیت سخت وجود دارد:

سینما صنعت پرریسکی است.

بازیگری که امروز ستاره گیشه است، ممکن است فردا فیلمی داشته باشد که شکست بخورد. کارگردانی که چند فیلم موفق ساخته، ممکن است با یک اثر کم‌فروش از سرمایه‌گذار فاصله بگیرد.

در سینما، نام بزرگ کمک می‌کند فیلم ساخته شود و مخاطب برای خرید بلیت ترغیب شود؛ اما در نهایت گیشه یکی از مهم‌ترین داوران اقتصاد سینماست.

البته نباید همه چیز را به گیشه تقلیل داد. بعضی فیلم‌ها مخاطب محدودی دارند اما از نظر هنری، فرهنگی یا جهانی بسیار مهم‌اند.

مشکل زمانی آغاز می‌شود کهموفقیت اقتصادی تنها معیار ارزش‌گذاری شود.

در آن صورت، سینما ممکن است به سمت تکرار فرمول‌هایی برود که قبلاً جواب داده‌اند و فرصت تجربه و کشف استعدادهای تازه کمتر شود.

ستاره هم در چنین بازاری، تا زمانی ستاره است که تماشاگر بخواهد او را ببیند.

سینما شاید ستاره بسازد، اما این تماشاگر است که ستاره را نگه می‌دارد.

چند دانشگاه؟ چند دانشجو؟

اینجا یک جای خالی جدی در آمار رسمی سینمای ایران وجود دارد.

امروز رشته‌های سینما و رشته‌های مرتبط مانند کارگردانی، فیلمسازی، تدوین، فیلمبرداری، فیلمنامه‌نویسی، مستندسازی، انیمیشن و رشته‌های مرتبط با هنرهای نمایشی در دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی کشور ارائه می‌شوند.

دانشگاه هنر و دانشکده سینما و تئاتر آن از مهم‌ترین مراکز آموزش دانشگاهی سینما در ایران است و دانشگاه‌ها و مؤسسات دیگری نیز در سال‌های مختلف این رشته‌ها را ارائه کرده‌اند.

اما برای سال ۱۴۰۵، آمار رسمی و یکپارچه‌ای که دقیقاً بگوید چند دانشگاه در کشور در رشته‌های سینما دانشجو دارند و مجموع دانشجویان این رشته‌ها چند نفر است، در منابع رسمی قابل دسترس پیدا نکردیم.

همین وضعیت درباره هنرستان‌ها نیز وجود دارد.

ممکن است بتوان فهرست هنرستان‌های دارای رشته‌های مرتبط را از دفترچه‌ها و اطلاعات آموزش‌وپرورش استخراج کرد، اما یک آمار ملی به‌روز و یکجا از تعداد هنرستان‌ها و تعداد دانش‌آموزان سینمای کشور در دسترس نیست.

و شاید همین فقدان آمار، خودش یک پرسش باشد:

چطور می‌توان برای آینده صنعت سینما برنامه‌ریزی کرد، وقتی تصویر دقیقی از تعداد نیروی انسانی در حال آموزش آن نداریم؟

رئیس سازمان سینمایی نیز در سال ۱۴۰۴ در نشست مدیران گروه رشته سینمای دانشگاه‌های کشور بر ضرورت ارتباط بیشتر دانشگاه و سینما و بازنگری در آموزش دانشگاهی این حوزه تأکید کرده بود.

سینما به کجا می‌رود؟

سینمای ایران امروز دیگر فقط دوربین، پرده و سالن نیست.

یک فیلم ممکن است در جشنواره دیده شود، در سینما اکران شود، بعد به پلتفرم برسد و سرانجام سال‌ها در تلفن همراه مردم باقی بماند.

در چنین شرایطی شاید لازم باشد هر چند سال یک‌بار، نه فقط فیلم‌ها، بلکه خود سینما را دوباره ارزیابی کنیم.

بهترین فیلم از نگاه منتقدان چیست؟

محبوب‌ترین فیلم مردم کدام است؟

کدام بازیگر هنوز برای مردم جذابیت دارد؟

کدام فیلمساز توانسته نسل تازه‌ای از مخاطبان را پیدا کند؟

کدام استان سالن کافی ندارد؟

چند دانشجوی سینما داریم؟

چند نفر از آنها واقعاً وارد صنعت می‌شوند؟

و مهم‌تر از همه:

آیا سینمای امروز هنوز همان چیزی را به مردم عرضه می‌کند که مردم می‌خواهند ببینند؟

شاید پاسخ این پرسش‌ها هر ده سال یک‌بار تغییر کند.

و شاید این دقیقاً معنای زنده بودن سینماست.

صد سال بعد چه می‌ماند؟

از بسیاری از نخستین سینماهای ایران فقط عکس مانده است.

از بعضی فیلم‌ها فقط چند حلقه نگاتیو.

از بعضی بازیگران فقط یک چهره در حافظه مردم.

و از بعضی فیلم‌ها، یک دیالوگ.

اما بعضی آثار از این هم بیشتر دوام می‌آورند؛ تبدیل به بخشی از حافظه یک ملت می‌شوند.

«گاو»، «گوزن‌ها»، «هامون»، «طعم گیلاس»، «بچه‌های آسمان»، «جدایی نادر از سیمین» و ده‌ها فیلم دیگر، فقط چند عنوان در تاریخ سینما نیستند؛ هرکدام بخشی از تصویری هستند که ایرانیان در دوره‌ای از تاریخ از خودشان ساخته‌اند.

شاید به همین دلیل است که نمی‌توان یک بار برای همیشه گفت کدام فیلم بهترین است.

هر نسل، سینمای خودش را دوباره کشف می‌کند.

و شاید روز ملی سینما، بیش از آنکه روز بزرگداشت چند ستاره و چند فیلم باشد، روزی باشد برای یادآوری یک حقیقت ساده:

ما بیش از صد سال است که به پرده سینما نگاه می‌کنیم؛ اما در تمام این سال‌ها، بخشی از چیزی که روی پرده دیده‌ایم، خود ما بوده‌ایم.

کدخبر: 3744

نویسنده: فریبا کلاهی

منبع: پایگاه خبری آیین باور

تعداد بازدید: 390