دوشنبه، 06 مهر 1405 - 14:07

مهرگان؛ وقتی پاییز، نام مهر را بر تن می‌کند

 هر سال، وقتی پاییز از راه می‌رسد و نور آفتاب نرم‌تر می‌شود، تقویم ایرانی نام یکی از کهن‌ترین واژه‌های خود را دوباره به یاد می‌آورد

هر سال، وقتی پاییز از راه می‌رسد و نور آفتاب نرم‌تر می‌شود، تقویم ایرانی نام یکی از کهن‌ترین واژه‌های خود را دوباره به یاد می‌آورد: مهر.

مهرگان فقط یک روز در تقویم نیست.

پشت این نام، راهی بسیار دور ایستاده است؛ راهی که از جهان باستان می‌گذرد، از آوازهای اوستایی و نام میترا، از تقویم‌های کهن و دربار شاهان، از نوشته‌های یونانی و گزارش‌های ابوریحان بیرونی، از شاهنامه فردوسی و داستان کاوه و فریدون، و سرانجام تا خانه‌هایی که هنوز در گوشه‌هایی از ایران، نام مهرگان را زنده نگه داشته‌اند.

اگر نوروز را جشن آمدن بدانیم، مهرگان جشن رسیدن است؛ رسیدن فصل، رسیدن محصول و شاید مهم‌تر از همه، رسیدن انسان به حاصل آنچه در روزهای پیش از این کاشته است.

پیش از آنکه «مهرگان» باشد، «مهر» بود

برای فهم مهرگان باید کمی عقب‌تر برویم؛ بسیار عقب‌تر از شاهنشاهی هخامنشی.

نام میترا در جهان هند و ایرانی بسیار کهن است. قدیمی‌ترین گواه مکتوبی که امروز می‌شناسیم، حتی در سرزمین ایران پیدا نشده است؛ در پیمانی میان پادشاه هیتی و فرمانروای میتانی در حدود سده چهاردهم پیش از میلاد، نام Mitra در کنار چند ایزد دیگر به عنوان شاهد پیمان آمده است. یعنی بیش از سه هزار سال پیش، «میترا» نامی بوده که در فضای سیاسی و آیینی جهان هند و ایرانی با پیمان و تعهد پیوند داشته است.

این نکته برای مهرگان مهم است.

زیرا «مهر» در ریشه کهن خود فقط به معنای محبت امروزی نیست. واژه هند و ایرانی *mitrá با مفاهیمی چون پیمان، قرارداد، عهد، اتحاد و قول پیوند دارد. در سنت اوستایی نیز میترا نگهبان پیمان است؛ کسی که پیمان‌شکن را می‌بیند و از آن‌که به عهد خود وفادار مانده حمایت می‌کند.

شاید برای انسان امروز عجیب باشد که یکی از کهن‌ترین چهره‌های آیینی ایران، پیش از آنکه «خدای عشق» در برداشت‌های متأخر باشد، با چیزی به این اندازه اجتماعی و انسانی گره خورده باشد:

قولی که می‌دهی و باید به آن وفادار بمانی.

مهر در آسمان، مهر در زمین

مهر یشت، یکی از بخش‌های مهم اوستا، به میترا اختصاص دارد. ریشه‌های این سرود به سنت شفاهی بسیار کهن هند و ایرانی می‌رسد و تصویری از میترا ارائه می‌کند که با پیمان، راستی، داوری و نظم جهان ارتباط دارد.

در این نگاه، مهر فقط یک نام برای ماه هفتم سال نیست.

مهر، ناظر بر پیمان‌هاست؛ بر رابطه انسان با انسان، بر عهد میان فرمانروا و مردم، بر درستکاری و حتی بر نظم جهان.

و چه پیوند شگفتی است میان این مفهوم و زمان برگزاری مهرگان.

پاییز، فصل تراز شدن جهان است.

روز و شب در اعتدال پاییزی به یکدیگر نزدیک می‌شوند؛ روشنایی و تاریکی برای لحظه‌ای در تعادل قرار می‌گیرند. ابوریحان بیرونی نیز مهرگان را با اعتدال پاییزی مرتبط دانسته است و پژوهش ایرانیکا همین پیوند را از ویژگی‌های مهم این جشن می‌داند.

شاید همین‌جاست که واژه مهر، جشن مهرگان و مفهوم «داد» در ذهن انسان ایرانی به یکدیگر نزدیک می‌شوند:

مهر؛ پیمان؛ تعادل؛ داد.

مهرگان در تقویم ایران

در گاهشماری زرتشتی، هر روز ماه نامی داشت و هنگامی که نام روز و نام ماه یکی می‌شد، آن روز به جشن اختصاص پیدا می‌کرد.

بنابراین روز مهر از ماه مهر، شانزدهم مهر، روز مهرگان بود. در دوره‌های مختلف تغییرات تقویمی باعث تغییر شکل و زمان این جشن شد و در برخی تقویم‌های جدید، دهم مهر نیز به عنوان تاریخ مهرگان ثبت شده است. بنابراین اگر جایی یک تاریخ را «تنها تاریخ قطعی مهرگان در تمام تاریخ ایران» معرفی کنیم، از پیچیدگی تاریخی گاهشماری ایران فاصله گرفته‌ایم.

تقویم برای ایرانیان باستان فقط دفترچه‌ای برای شمردن روزها نبود.

نام ماه‌ها و روزها، طبیعت و آیین را به هم وصل می‌کردند.

بهار، تابستان، پاییز و زمستان فقط فصل‌های هواشناسی نبودند؛ هرکدام جای خود را در حافظه آیینی مردم داشتند.

از همین رو مهرگان را باید در کنار نوروز و تیرگان و سده دید؛ جشن‌هایی که در روایت سنتی ایرانی با نقاط مهم چرخه خورشیدی و فصل‌های سال پیوند داشته‌اند.

آیا مهرگان از هخامنشیان به ما رسیده است؟

اینجا باید کمی محتاط باشیم.

گاهی نوشته می‌شود که «مهرگان در دوره هخامنشیان دقیقاً به همین شکل برگزار می‌شده است». چنین ادعایی بیش از آن چیزی است که اسناد به ما اجازه می‌دهند.

اما یک شاهد بسیار مهم داریم.

در کتیبه بیستون داریوش، نام Bāgayādiš به عنوان نام هفتمین ماه تقویم پارسی باستان آمده است؛ ماهی که تقریباً با سپتامبر ـ اکتبر مطابقت دارد. معنای دقیق این نام محل بحث پژوهشگران است، اما ایرانیکا آن را به احتمال زیاد «ماه نیایش ایزد/خدایان» می‌داند و احتمال ارتباط آن با میترا مطرح شده است.

از سوی دیگر، پژوهش‌های ایران‌شناسی احتمال داده‌اند که جشن پاییزی مرتبط با میترا در روند سامان یافتن تقویم ایرانی و در دوره هخامنشی با صورت متأخرتر مهرگان پیوند خورده باشد؛ اما اینجا نیز باید گفت که سند مستقیمی نداریم که بگوید جشن مهرگان با تمام ویژگی‌های شناخته‌شده بعدی، در فلان سال و به دستور فلان شاه تأسیس شده است.

این احتیاط تاریخی چیزی از شکوه مهرگان کم نمی‌کند؛ برعکس، آن را واقعی‌تر می‌کند.

جشن شاهان و مردم

مهرگان در دوره‌های بعدی چنان جایگاهی یافت که دیگر فقط یک مناسبت دینی نبود.

در روایت‌های مربوط به ایران باستان و سپس در منابع دوره اسلامی، از مهرگان به عنوان جشنی باشکوه، همراه با بزم، هدیه، موسیقی و شادی یاد شده است.

در منابع یونانی نیز از جشن‌های سلطنتی ایرانی و رسم پیشکش دادن سخن گفته شده و در دوره ساسانی مهرگان از مناسبت‌های مهم دربار بوده است. برخی منابع حتی از آن به عنوان زمانی برای انجام امور رسمی و تعیین مسئولیت‌ها یاد کرده‌اند.

و بعد اتفاق جالب‌تری رخ داد:

مهرگان با سقوط ساسانیان از میان نرفت.

در دوره اسلامی نیز نام آن در منابع عربی و فارسی باقی ماند؛ در دربارها جشن گرفته شد، شاعران درباره‌اش سرودند و در گزارش‌های تاریخی از چراغانی، بزم، موسیقی، بازی و هدیه سخن گفته شد. حتی مهرگان در جهان عربیِ خلافت عباسی نیز شناخته شده بود.

این ماندگاری، شاید یکی از مهم‌ترین درس‌های خود مهرگان باشد.

آیین اگر فقط متعلق به یک حکومت باشد، با حکومت می‌رود.

اما اگر در حافظه مردم خانه کرده باشد، راه خود را پیدا می‌کند.

ابوریحان و مهرگانی که هنوز نفس می‌کشید

در میان کسانی که مهرگان را برای ما ثبت کرده‌اند، ابوریحان بیرونی جایگاهی ویژه دارد.

او در آثارالباقیه درباره مهرگان نوشته و آن را با رسیدن روییدنی‌ها به کمال، با اعتدال پاییزی و با سنت‌های کهن ایرانی مرتبط کرده است. گزارش‌های او نشان می‌دهد که مهرگان در روزگار او هنوز تنها نامی در کتاب‌های کهنه نبود؛ آیینی بود که خاطره و رسم داشت.

حتی رسمی جالب در منابع آمده است:

در خراسان، در زمان مهرگان به سربازان لباس‌های پاییزی و زمستانی داده می‌شد.

یعنی مهرگان فقط سفره و گل و شادی نبود.

فصل عوض می‌شد و زندگی هم باید خودش را با فصل تازه هماهنگ می‌کرد.

لباس تازه، فصل تازه، سال تازه‌ای که به نیمه رسیده بود.

و بعد، فریدون از راه رسید

اما مهرگان یک چهره اسطوره‌ای هم دارد.

در برخی منابع دوره اسلامی، این جشن با قیام کاوه و پیروزی فریدون بر ضحاک پیوند خورده است؛ روایتی که بعدها در سنت حماسی ایران جایگاه مهمی پیدا کرد.

در شاهنامه، فریدون پس از پیروزی بر ضحاک به پادشاهی می‌رسد و کاوه، آهنگری که در برابر بیداد ایستاده، پرچم خود را برمی‌افرازد.

اما اینجا هم باید میان اسطوره و تاریخ مرز بگذاریم.

نمی‌توانیم بگوییم شکست ضحاک یک رویداد تاریخی اثبات‌شده بوده یا مهرگان دقیقاً به دلیل آن ایجاد شده است. پژوهش‌های ایران‌شناسی نشان می‌دهند که پیوند مهرگان با کاوه و فریدون در منابع دوره اسلامی به شکل‌گیری و گسترش روایت‌های حماسی مربوط است.

اما آیا این یعنی داستان بی‌ارزش است؟

نه.

اسطوره قرار نیست صورت‌جلسه تاریخی باشد.

اسطوره حافظه‌ای است که یک ملت از خودش ساخته است.

و در حافظه ایرانی، مهرگان جایی شد که می‌شد داستان پیروزی بر بیداد، برآمدن فریدون و ایستادن کاوه را نیز در کنار فصل پاییز روایت کرد.

مهرگان فقط یک سفره نیست

امروز وقتی از مهرگان حرف می‌زنیم، خیلی زود به سفره‌ای می‌رسیم پر از میوه‌های پاییزی، گل، آینه، روشنایی و خوراکی‌های رنگارنگ.

زیباست.

اما اگر بخواهیم صادق باشیم، نمی‌توانیم همه جزئیات سفره‌های امروزی را بدون سند به ایران باستان نسبت دهیم.

آنچه امروز به عنوان «سفره مهرگان» می‌شناسیم، بخشی از سنت‌های زنده و بازسازی‌شده روزگار ماست و شکل‌های گوناگونی دارد.

و شاید بهتر باشد به جای آنکه برای هر کدام از این عناصر یک «سابقه سه‌هزارساله» بسازیم، اجازه دهیم آیین در زمان ما نیز نفس بکشد.

آیین زنده، موزه نیست.

قرار نیست هر چیزی که امروز به مهرگان اضافه می‌کنیم، حتماً در یک متن هخامنشی نوشته شده باشد.

مهم این است که بدانیم کدام بخش، سند تاریخی دارد؛ کدام بخش، روایت اسطوره‌ای است؛ و کدام بخش، انتخاب نسل امروز برای زنده نگه داشتن یک میراث فرهنگی است.

چرا هنوز باید مهرگان را جشن بگیریم؟

شاید کسی بپرسد:

در روزگاری که زندگی هزار مسئله فوری دارد، چرا باید برای جشنی کهن وقت بگذاریم؟

برای اینکه ملتی که آیین‌هایش را فراموش می‌کند، فقط چند جشن را از دست نمی‌دهد؛ بخشی از زبان خودش برای گفت‌وگو با گذشته را از دست می‌دهد.

وقتی کودکی بداند نوروز فقط تعطیلی و سفر نیست، وقتی بداند سده فقط یک آتش روشن کردن نیست، وقتی بداند مهرگان فقط یک عکس زیبا کنار سفره نیست، چیزی عمیق‌تر اتفاق افتاده است.

او می‌فهمد که پیش از خودش، آدم‌هایی زندگی کرده‌اند که آمدن بهار، رسیدن تابستان، رسیدن پاییز و تاریکی زمستان را می‌دیدند و برای هرکدام معنایی ساخته‌اند.

می‌فهمد که تقویم، حافظه یک ملت است.

و می‌فهمد که فرهنگ، چیزی نیست که فقط در کتابخانه‌ها نگهداری شود.

فرهنگ وقتی زنده است که کسی آن را به نفر بعدی تحویل بدهد.

مهرگان و انسان امروز

شاید امروز بیش از هر زمان دیگری به معنای قدیمی «مهر» نیاز داشته باشیم.

نه فقط مهر به معنای دوست داشتن.

بلکه مهر به معنای پیمان.

به قولی که می‌دهیم.

به اعتمادی که از دیگری می‌گیریم.

به مسئولیتی که در برابر انسان، طبیعت و سرزمین خود داریم.

میترا در سنت کهن، نگهبان پیمان بود؛ و چه تصادف زیبایی که جشن او با فصلی پیوند خورده که جهان برای لحظه‌ای میان روشنایی و تاریکی به تعادل نزدیک می‌شود.

شاید مهرگان برای انسان امروز همین را آرام در گوش ما بگوید:

هرچه کاشته‌ای، روزی به بار می‌نشیند.
هر پیمانی، روزی آزموده می‌شود.
و هر فرهنگی که از یاد برود، اگر کسی برای به یاد آوردنش نایستد، دیگر به آسانی بازنمی‌گردد.

پس مهرگان را فقط نباید در تقویم پیدا کرد.

باید گاهی چراغی روشن کرد، خانواده‌ای را دور هم نشاند، از یک کودک پرسید «مهرگان را می‌شناسی؟» و برایش قصه گفت؛ از مهر، از پاییز، از پیمان، از کاوه، از فریدون، از میوه‌های رسیده و از سرزمینی که هزاران سال، فصل‌هایش را با آیین به خاطر سپرده است.

شاید حفظ یک آیین از همین‌جا آغاز شود:

از اینکه نگذاریم نامش در تقویم بماند و معنایش از یاد برود.

آیین مهرگان به انسان امروز چه می‌آموزد؟

مهرگان جشن رسیدن است؛ رسیدن فصل، رسیدن محصول و رسیدن زمان دیدن حاصل انتخاب‌های ما.

اگر نوروز از ما می‌پرسد «چه چیزی را آغاز می‌کنی؟»، مهرگان شاید آرام‌تر و سخت‌گیرتر بپرسد:

«از آنچه آغاز کردی، چه ساخته‌ای؟»

و شاید این، یکی از زیباترین پرسش‌هایی باشد که یک آیین کهن ایرانی هنوز می‌تواند از انسان امروز بپرسد.


منابع برای مطالعه و استناد

  • Encyclopaedia Iranica، مدخل Mehragān، Simone Cristoforetti؛ از منابع اصلی پژوهش درباره تاریخ، تقویم، تحول و استمرار مهرگان.
  • Encyclopaedia Iranica، مدخل Mihr Yašt، Almut Hintze؛ درباره ریشه‌های میترا، مهر یشت و پیوند آن با مفهوم پیمان.
  • Encyclopaedia Iranica، مدخل Mithra؛ درباره ریشه واژه مهر/میترا و معنای پیمان، عهد و قرارداد.
  • Encyclopaedia Iranica، مدخل Bāgayādiš؛ درباره نام هفتمین ماه در تقویم پارسی باستان و گواه آن در کتیبه بیستون داریوش.
  • ابوریحان بیرونی، آثارالباقیه عن القرون الخالیه؛ از مهم‌ترین منابع قرون میانه درباره جشن‌ها و گاهشماری ایرانی، به‌ویژه مهرگان.
  • فردوسی، شاهنامه؛ برای روایت حماسی فریدون، ضحاک و کاوه؛ با این ملاحظه که شاهنامه را نباید بدون نقد منبع، گزارش تاریخی مستقیم تلقی کرد.

کدخبر: 3765

نویسنده: فریبا کلاهی کارشناس مدیریت جهانگردی

منبع: پایگاه خبری آیین باور

تعداد بازدید: 423