دو کتاب، یک پرسش ۷
وقتی یک سیل، چند روایت پیدا میکند
گاهی داستان آنقدر قدیمی است که دیگر نمیتوان پرسید نخستین بار چه کسی آن را تعریف کرد. سیل یکی از همین هاست.
آیین باور _گاهی یک داستان آنقدر قدیمی است که دیگر نمیتوان پرسید نخستین بار چه کسی آن را تعریف کرد.
سیل یکی از همین داستانهاست.
در نقاط مختلف خاور نزدیک باستان، روایتهایی از آب ویرانگر، نابودی انسانها و نجات یک انسان یا گروهی اندک شکل گرفته است. در یکی کشتی ساخته میشود، در دیگری نیز نجاتیافتگان از آب در امان میمانند؛ جایی پرندگان برای یافتن خشکی فرستاده میشوند و جایی دیگر اصلاً سیل، جای خود را به زمستانی مرگبار میدهد.
اما آیا این شباهتها یعنی همه این داستانها از یک داستان واحد آمدهاند؟
یا انسانهایی که بارها با سیل، طغیان رودخانه و نابودی زیستگاههای خود روبهرو شدهاند، مستقل از یکدیگر به روایتهایی شبیه هم رسیدهاند؟
این جمعه، «دو کتاب، یک پرسش» را از همینجا آغاز میکنیم.
اگر یک دقیقه وقت داری…
داستان سیل و نجات انسان از آب، فقط داستان نوح نیست.
در «اَترا-حاسیس»، متن بابلیِ باستانی، خدایان تصمیم میگیرند انسانها را با بلایای گوناگون و سرانجام سیل نابود کنند؛ اما اِئا، یکی از خدایان، اَترا-حاسیس را از خطر آگاه میکند و او را برای نجات خود و دیگر موجودات راهنمایی میکند.
در «حماسه گیلگمش»، که نسخه مشهور آن به دوره آشوری سده هفتم پیش از میلاد میرسد اما ریشههای ادبی آن بسیار قدیمیتر است، بازمانده سیل اوتناپیشتیم نام دارد. او به گیلگمش میگوید که چگونه از سیل نجات یافته، کشتی ساخته و پس از فروکشکردن آب، پرندگان را برای یافتن خشکی فرستاده است.
در سِفر پیدایش، نخستین کتاب از پنج کتاب تورات، نوح با فرمان خدا کشتی میسازد و خانواده و جانوران را از سیل نجات میدهد. تورات کتاب مقدس یهودیان است و همین پنج کتاب، یعنی پیدایش، خروج، لاویان، اعداد و تثنیه، در سنت مسیحی نیز به عنوان «پنتاتوک» یا بخش نخست عهد عتیق شناخته میشوند.
در قرآن، کتاب مقدس مسلمانان که متن آن در سده هفتم میلادی در جامعه اسلامی شکل نهایی یافت، داستان نوح در چند سوره روایت شده است؛ اما روایت قرآنی، داستانی مستقل با ساختار و تأکیدهای الهیاتی خاص خود است و صرفاً تکرار روایت پیدایش نیست.
و در وندیداد، بخشی از اوستای زرتشتی، شخصیت یِما مأمور میشود برای مقابله با زمستانی مرگبار، «وَره» یا پناهگاهی بسازد و نمونههایی از انسانها، جانوران و گیاهان را در آن حفظ کند.
پس پرسش ما این نیست که «کدام داستان درست است؟»
پرسش این است:
چرا انسان، در چند فرهنگ و در فاصله چندین قرن و حتی هزاره، بارها داستانِ نجات از یک فاجعه بزرگ را روایت کرده است؟
آیا اینها خاطرههای دور و دگرگونشده از بلایای واقعیاند؟
آیا برخی از این روایتها از یکدیگر تأثیر گرفتهاند؟
کتاب اول؛ اَترا-حاسیس، پیش از نوح
برای شروع باید به بینالنهرین برویم؛ سرزمینی میان دجله و فرات که تمدنهای شهری بزرگی در آن شکل گرفتند.
«اَترا-حاسیس» نام قهرمان یک حماسه بابلی است و معنای آن تقریباً «بسیار خردمند» دانسته میشود.
متن اَترا-حاسیس به زبان اکدی نوشته شده و نسخه اصلی شناختهشده آن به دوره بابلی کهن بازمیگردد. قدیمیترین دستنوشتههای مهم این اثر به حدود سده هفدهم پیش از میلاد میرسند. پژوهشهای جدید همچنان قطعات دیگری از نسخههای بعدی را نیز در اختیار ما قرار دادهاند.
نویسنده مشخصی برای این حماسه نمیشناسیم. پژوهشگران آن را اثری با پدیدآورنده ناشناس میدانند و متن در طول زمان در نسخههای مختلف بازنویسی و منتقل شده است.
داستان از اختلاف میان خدایان و انسانها آغاز میشود. انسانها بسیار زیاد شدهاند و سر و صدای آنان خدای بزرگ، اِنلیل، را آزار میدهد. تصمیم برای کاهش جمعیت گرفته میشود؛ بیماری، خشکسالی و قحطی یکی پس از دیگری میآیند، اما انسانها همچنان باقی میمانند.
سرانجام نوبت سیل میرسد.
اِئا، خدای خرد و آبهای زیرزمینی، اَترا-حاسیس را از نقشه نابودی آگاه میکند و به او راه نجات را نشان میدهد.
در اینجا با یکی از مهمترین شباهتهای این داستان با روایت نوح روبهرو میشویم:
انسانی که از فاجعه آگاه میشود، وسیلهای برای نجات میسازد و از نابودی جمعی جان سالم به در میبرد.
اما تفاوت هم مهم است.
در اَترا-حاسیس، انگیزه نابودی انسانها، رفتار و تعداد آنها و آزار خدایان است؛ داستان ساختار چندخدایی دارد و تصمیم خدایان در آن با کشمکش میان خود آنان همراه است.
این متن از مهمترین منابع برای مطالعه داستانهای سیل در خاور نزدیک باستان است. موزه متروپولیتن نیز آن را از متون مهم بابلی در مقایسه با روایت نوح معرفی میکند.
کتاب دوم؛ حماسه گیلگمش و مردی که از سیل گریخت
چند قرن پس از نخستین نسخههای اَترا-حاسیس، روایت سیل در متنی دیگر ظاهر میشود که امروز یکی از مشهورترین آثار ادبیات جهان باستان است:
حماسه گیلگمش.
این حماسه نیز نویسنده واحد و شناختهشدهای ندارد. داستان از مجموعهای از روایتهای سومری و اکدی شکل گرفته و در طول قرنها تدوین و بازنویسی شده است. موزه بریتانیا توضیح میدهد که برخی داستانهای سومری در اوایل هزاره دوم پیش از میلاد به اکدی ترجمه و در نهایت در یک حماسه گرد آمدند و متن بارها بازنویسی شد.
مشهورترین نسخه کاملتر آن به دوره آشوری بازمیگردد؛ نسخهای که در کتابخانه آشوربانیپال، پادشاه آشور، در نینوا نگهداری میشد و لوح یازدهم آن داستان سیل را در خود دارد. خود لوح سیل متعلق به سده هفتم پیش از میلاد است.
اما قهرمان داستان سیل در اینجا نوح نیست.
نام او اوتناپیشتیم است.
او برای گیلگمش تعریف میکند که چگونه خدایان تصمیم گرفتند سیل بزرگی بفرستند و چگونه اِئا او را از این تصمیم آگاه کرد.
اوتناپیشتیم کشتی میسازد و خانواده، جانوران و دیگر موجودات را در آن جای میدهد.
باران و سیل میآید.
پس از فروکشکردن آب، پرندگان برای پیدا کردن خشکی فرستاده میشوند.
این شباهت به روایت نوح آنقدر روشن است که وقتی جورج اسمیت، آشورشناس بریتانیایی، در قرن نوزدهم بخش سیل این لوح را خواند، شباهت آن با داستان کتاب مقدس توجه گستردهای را به خود جلب کرد. موزه بریتانیا نیز همین شباهت تاریخی را در توضیح لوح ثبت کرده است.
اما اینجا هم یک نکته مهم وجود دارد:
وجود شباهت، بهتنهایی ثابت نمیکند که یک متن مستقیماً از متن دیگر گرفته شده است.
برای اثبات انتقال، باید مسیر تاریخی، زمانی، زبانی و فرهنگی آن نیز قابل توضیح باشد.
و بعد، نوح
حالا به کتابی میرسیم که این داستان را برای میلیونها انسان در جهان آشنا کرده است:
سِفر پیدایش، کتاب اول تورات.
تورات یا «پنجگانه» شامل پنج کتاب است:
پیدایش، خروج، لاویان، اعداد و تثنیه.
در سنت یهودی، این پنج کتاب هسته «تورات» یا شریعت است. مسیحیان نیز همین پنج کتاب را در آغاز عهد عتیق خود دارند و معمولاً به آن «پنتاتوک» میگویند. بنابراین وقتی در این مقاله از تورات سخن میگوییم، منظور متنی یهودی است که در سنت مسیحی نیز جایگاهی اساسی دارد.
در سنت دینی، این کتابها به موسی نسبت داده میشوند.
اما در پژوهش دانشگاهی جدید، موضوع پیچیدهتر است.
پژوهشگران متن تورات را حاصل یک نویسنده واحد نمیدانند و درباره لایهها، منابع، گردآوری و ویرایش آن بحثهای گستردهای وجود دارد. دانشگاه ییل نیز در آموزشهای مربوط به پیدایش، از لایههای مختلف و شکلگیری تدریجی این متون سخن میگوید.
از نظر تاریخ نگارش نیز نمیتوان یک سال مشخص برای «تورات» اعلام کرد. بخشهایی از سنتهای آن بسیار قدیمیترند، اما شکل نهایی پنجگانه به طور کلی به دوره تبعید بابلی و پس از آن، یعنی سدههای ششم و پنجم پیش از میلاد، نسبت داده میشود؛ درباره تاریخ دقیق همچنان اختلاف نظر علمی وجود دارد.
در پیدایش، داستان سیل در فصلهای ۶ تا ۹ آمده است.
نوح مردی است که از فساد انسانها و تصمیم خدا برای نابودی موجودات زمین آگاه میشود.
او مأمور ساخت کشتی میشود.
خانوادهاش و جانوران را در کشتی جای میدهد.
باران و آب فراگیر میشود.
و پس از فروکشکردن آب، کشتی بر کوهها قرار میگیرد.
پرندگان نیز در روایت برای بررسی فروکشکردن آب به کار میروند.
اینها همان نقاطی هستند که وقتی داستان پیدایش را در کنار اَترا-حاسیس و گیلگمش میگذاریم، پرسش اصلی ما را شکل میدهند.
اما تفاوتها هم به همان اندازه مهماند.
در پیدایش، داستان در چارچوب توحید و رابطه خدا با انسان روایت میشود. سیل با داوری اخلاقی انسانها پیوند دارد و پس از آن عهد خدا با نوح مطرح میشود.
پس ما فقط با یک «کشتی» مشترک روبهرو نیستیم؛ با سه روایت روبهرو هستیم که از یک فاجعه مشابه، معناهای متفاوتی میسازند.
نوح در قرآن؛ همان نام، روایتی دیگر
چهارمین متن ما قرآن است؛ کتاب مقدس مسلمانان که مسلمانان آن را وحی الهی و نازلشده بر پیامبر اسلام، محمد (ص)، میدانند.
قرآن در سده هفتم میلادی پدیدار شد و روایت نوح را در چندین سوره، از جمله سورههای هود، مؤمنون، شعراء و نوح، بیان میکند.
در این روایت، نوح پیامبری است که قوم خود را به توحید دعوت میکند و با مخالفت آنان روبهرو میشود.
کشتی ساخته میشود و مؤمنان نجات مییابند؛ اما قرآن، داستان را با جزئیات و ساختار متفاوتی از پیدایش روایت میکند.
برای مثال، در سوره هود، گفتوگوی نوح با پسرش در هنگام فراگیری سیل آمده است؛ بخشی که در روایت پیدایش وجود ندارد.
پس وقتی میگوییم «روایت نوح در قرآن»، نباید تصور کنیم که قرآن صرفاً همان داستان تورات را دوباره نقل کرده است.
شباهت روایی وجود دارد، اما روایت قرآنی ویژگیها و تأکیدهای خودش را دارد.
از نظر تاریخ کتاب، باید میان زمان وحی و زمان تدوین مصحف نیز تفاوت گذاشت: مسلمانان، قرآن را وحیِ نازلشده در دوره زندگی پیامبر میدانند؛ پژوهش تاریخی نیز شکلگیری مجموعه مکتوب و تثبیت متن آن را به سده نخست هجری پیوند میدهد.
اما در ایران چه؟
اینجاست که داستان جذابتر میشود.
در وندیداد، یکی از بخشهای اوستای زرتشتی، با شخصیتی به نام یِما یا جمشید روبهرو میشویم.
اما این بار فاجعه، سیل نیست.
زمستانی مرگبار در راه است.
اهورامزدا به یما هشدار میدهد که زمستانی سهمگین خواهد آمد و او باید محلی برای حفظ نمونههایی از انسانها، جانوران و گیاهان فراهم کند.
این پناهگاه «وَره» نام دارد.
از این نظر، ساختار کلی داستان آشناست:
اما این داستان نوح نیست.
و همین تفاوت اهمیت دارد.
وندیداد در شکل موجود خود متنی بسیار پیچیده و چندلایه است. پژوهش ایرانیکا تاریخ تدوین آن را دقیق نمیداند و احتمال میدهد متن در دوره اشکانی و شاید اوایل دوره ساسانی تدوین شده باشد، در حالی که بخشهایی از مواد آن بسیار قدیمیترند. درباره پدیدآورندگان نیز از یک نویسنده واحد نمیتوان سخن گفت؛ سنت علمی معمولاً نقش روحانیان زرتشتی و تدوینکنندگان بعدی را در شکلگیری متن مطرح میکند.
نکته مهمتر اینکه پژوهشگران درباره رابطه احتمالی میان داستان یما و روایتهای سیل نیز اتفاق نظر ندارند.
حتی در پژوهشهای ایرانشناسی قدیمی، دیدگاههای متضادی وجود داشته است: برخی احتمال تأثیرپذیری از سنتهای سامی را مطرح کردهاند و برخی دیگر با توجه به گستردگی داستانهای فاجعه و سیل در جهان، نسبتدادن مستقیم این روایت به یک منبع خاص را نیازمند احتیاط دانستهاند.
پس اینجا هم بهتر است به جای حکم قطعی، پرسش را باز نگه داریم.
شباهتها واقعاً کجاست؟
اگر نامها را کنار بگذاریم، چند عنصر تکرار میشوند:
فاجعهای فراگیر.
هشدار به یک انسان یا گروه محدود.
ساختن یا آمادهکردن یک پناهگاه.
حفظ بخشی از زندگی.
نابودی گسترده.
و در نهایت، امکان آغاز دوباره.
اما همینجا تفاوتها شروع میشوند.
در اَترا-حاسیس، مسئله جمعیت و خشم خدایان است.
در گیلگمش، سیل بخشی از داستان جستوجوی انسان برای جاودانگی است.
در پیدایش، سیل با داوری اخلاقی و عهد خدا با نوح پیوند میخورد.
در قرآن، داستان نوح در چارچوب دعوت پیامبر، توحید، سرپیچی قوم و نجات مؤمنان روایت میشود.
در وندیداد، تهدید اصلی زمستان مرگبار است و «ورَه» بیشتر پناهگاهی برای حفظ آفرینش در برابر نابودی است.
بنابراین نمیتوان فقط با دیدن یک کشتی گفت: «این همان داستان است.»
شباهت باید در کنار تفاوت خوانده شود.
آیا این داستانها از یکدیگر آمدهاند؟
اینجا همان جایی است که «دو کتاب، یک پرسش» باید از جواب قطعی فاصله بگیرد.
از نظر زمانی، متون بینالنهرینیِ مربوط به سیل بسیار قدیمیتر از شکل نهایی روایت پیدایش هستند. اَترا-حاسیس نسخههایی از هزاره دوم پیش از میلاد دارد و روایت سیل در حماسه گیلگمش نیز در سنت ادبی میانرودان ریشهای بسیار قدیمی دارد.
از سوی دیگر، شباهت میان داستانهای بینالنهرینی و پیدایش چنان جدی است که در مطالعات دانشگاهی، مقایسه آنها یکی از بحثهای مهم در پژوهش درباره پیدایش بوده است. دانشگاه ییل نیز در بررسی پیدایش ۶ تا ۹، صراحتاً این روایت را در کنار اسطورههای سیل میانرودان بررسی میکند.
اما این به معنای آن نیست که میتوانیم با اطمینان بگوییم:
«فلان نویسنده داستان را از فلان کتاب برداشته است.»
ما در بسیاری موارد نه نویسنده نخستین را میشناسیم، نه مسیر دقیق انتقال شفاهی و مکتوب را، و نه میتوانیم فاصله میان یک روایت شفاهی و نسخهای که قرنها بعد نوشته شده را پر کنیم.
درباره یما نیز حتی میان پژوهشگران، فرضیههای متفاوتی درباره منشأ شباهت مطرح شده است.
پس فعلاً دقیقترین جمله این است:
شباهتها واقعیاند؛ برخی پیوندهای تاریخی و ادبی میان سنتهای خاور نزدیک قابل بررسی و در مواردی بسیار محتملاند؛ اما برای همه روایتها و همه جزئیات، یک مسیر انتقال قطعی و اثباتشده در اختیار نداریم.
و شاید همین ندانستن، پرسش ما را جذابتر کند.
پرسش این جمعه
اگر انسانهای هزاران سال پیش، در سرزمینهایی که با رودخانههای بزرگ و سیلابهای ویرانگر زندگی میکردند، بارها داستان نابودی و نجات را روایت کردهاند، آیا این شباهتها بازتاب خاطرههای واقعی از فاجعههای طبیعی هستند؟
یا روایتها از راه تجارت، مهاجرت، جنگ، ارتباط فرهنگی و انتقال شفاهی از جامعهای به جامعه دیگر رسیدهاند؟
یا شاید انسان، فارغ از اینکه در بینالنهرین زندگی کند، در سرزمین ایران، در شام یا جای دیگری، وقتی با ترس از نابودی روبهرو میشود، به یک الگوی روایی مشترک میرسد:
«همهچیز ممکن است از بین برود؛ اما باید چیزی برای فردا باقی بماند.»
ما برای این پرسش، هنوز یک پاسخ نهایی نداریم.
و شاید قرار نیست «دو کتاب، یک پرسش» همیشه پاسخ نهایی بدهد.
گاهی ارزش یک کتاب در این است که ما را وادار کند سؤال بهتری بپرسیم.
شناسنامه کوتاه متنها
- منابع
کدخبر: 3752
نویسنده: فریبا کلاهی کارشناس مدیریت جهانگردی
منبع: پایگاه خبری آیین باور
تعداد بازدید: 846