دو کتاب یک پرسش شماره ۹
دو کتاب، دو سرزمین، یک دختر
این نهمین قدم این جستوجوست؛ سرنخهای شمارههای پیشین را میتوانید در آرشیو آیین باور، در بخش «انتخاب سردبیر و ویراستار» دنبال کنید.
آیین باور_«دو کتاب، یک پرسش» سفری است برای دنبال کردن ردِ یک اندیشه، باور، ترس، آرزو یا تصویر انسانی در کتابها و فرهنگهای دور از هم؛ تا ببینیم کدام شباهتها حاصل انتقال فرهنگیاند و کدامها شاید از جایی عمیقتر، از ذهن مشترک انسان، سر برآوردهاند. این نهمین قدم این جستوجوست؛ سرنخهای شمارههای پیشین را میتوانید در آرشیو «آیین باور»، در بخش «انتخاب سردبیر و ویراستار» دنبال کنید.
یک دختر پس از مرگ مادر، در خانه خودش غریبه میشود.
این چند خط میتواند ما را به ماهپیشانی برساند؛ و میتواند یادآور سیندرلا باشد.
اما همینجا باید مکث کنیم.
کدامیک از دیگری قدیمیتر است؟
آیا اصلاً یکی از دیگری گرفته شده است؟ آیا نویسندگان این دو داستان زمانی از یکدیگر خبر داشتهاند؟ یا انسانهایی که قرنها و شاید هزاران کیلومتر از هم فاصله داشتهاند، بدون اینکه داستان یکدیگر را شنیده باشند، به تصویر و طرحی شبیه رسیدهاند؟
این بار قرار نیست از پیش پاسخ را بدانیم.
کتاب اول: قصههای «کتاب کوچه»
گردآورنده: احمد شاملو
با همکاری آیدا سرکیسیان
«کتاب کوچه» را باید پیش از هر چیز یک پروژه بزرگ برای ثبت و حفظ فرهنگ عامه ایران دانست؛ مجموعهای که شاملو طی چند دهه گردآوری و تدوین کرد و در آن به سراغ واژهها، اصطلاحات، باورها، ترانهها، ضربالمثلها و روایتهایی رفت که بخش مهمی از آنها در حافظه شفاهی مردم زندگی میکردند.
نام «کوچه» نیز برای این مجموعه بیدلیل نیست؛ گویی قرار بود بخشی از فرهنگ و زبان مردم، همان چیزهایی که در کوچه و خانه و میان نسلها دهانبهدهان میگشت، از فراموشی نجات پیدا کند.
انتشار مجموعه از سال ۱۳۵۷ آغاز شد و «کتاب کوچه» به یکی از مهمترین کوششهای ثبت فرهنگ عامه معاصر ایران تبدیل شد.
اما در این شماره، شاملو موضوع ما نیست.
ما قصد نداریم داستان ماهپیشانی را به شاملو نسبت بدهیم.
برعکس؛ اهمیت «کتاب کوچه» برای ما در این است که یک روایت شفاهی را در دوره معاصر ثبت و قابل دسترس کرده است.
و این دو با هم فرق دارند.
وقتی یک گردآورنده، قصهای را از فرهنگ شفاهی ثبت میکند، تاریخ ثبت آن الزاماً تاریخ تولد قصه نیست. بنابراین اگر ماهپیشانی را در «کتاب کوچه» میخوانیم، باید بپرسیم:
این قصه پیش از آن کجا بوده است؟
چه کسانی آن را روایت کردهاند؟
چند نسل آن را شنیدهاند؟
در کدام منطقهها با چه تفاوتهایی روایت شده است؟
و آیا پیش از ثبت معاصر، اثری مکتوب از آن وجود داشته است؟
ماهپیشانی؛ آنچه میدانیم و آنچه نمیدانیم
«ماهپیشانی» یکی از قصههای شناختهشده عامیانه ایرانی است و روایتهای گوناگونی از آن وجود دارد.
اما یک نکته علمی مهم را نباید فراموش کنیم:
ما نسخهای با تاریخ باستانی در دست نداریم که بتوانیم بر اساس آن بگوییم این داستان مثلاً دو هزار یا سه هزار سال پیش دقیقاً با همین شکل روایت میشده است.
بنابراین نمیتوانیم صرفاً به دلیل شباهت آن با یک روایت بسیار قدیمی، برای ماهپیشانی تاریخ ساختگی تعیین کنیم.
حتی درباره احتمال ریشههای بسیار کهنتر این داستان نیز دیدگاههایی مطرح شده، اما اینها با «اثبات تاریخی» تفاوت دارند.
پس فعلاً یک چیز برای ما قطعیتر از قدمت داستان است:
ماهپیشانی پیش از آنکه شاملو آن را ثبت کند، در حافظه شفاهی مردم زندگی میکرده است.
و همین برای آغاز یک جستوجو کافی است.
یک شاهد جالب؛ ماهپیشانی پیش از امروز
قصه ماهپیشانی پیش از انتشار «کتاب کوچه» نیز در فرهنگ عمومی ایران شناخته شده بود.
یکی از نشانههای مهم آن، تبدیل این داستان به فیلم است.
فیلم «ماه پیشونی» در سال ۱۳۵۰ شمسی / ۱۹۷۱ میلادی به کارگردانی اسماعیل کوشان و با فیلمنامه پرویز خطیبی ساخته شد؛ فیلمی موزیکال و فانتزی که نشان میدهد داستان ماهپیشانی در فرهنگ عمومی آن زمان، پیش از انتشار «کتاب کوچه»، قابل شناسایی و بازآفرینی بوده است.
اما فیلم هم تاریخ تولد قصه را به ما نمیدهد.
فقط یک سرنخ دیگر در اختیارمان میگذارد:
داستان پیش از ثبت شاملو در گردش فرهنگی ایران حضور داشته است.
پس پرونده هنوز باز است.
کتاب دوم:
«Histoires ou Contes du temps passé»
«داستانها یا قصههای زمانهای گذشته»
در سوی دیگر این مقایسه به یکی از مشهورترین روایتهای ادبی اروپا میرسیم: سیندرلا.
شارل پرو در کتاب
Histoires ou Contes du temps passé
داستان Cendrillon, ou la petite pantoufle de verre،
یعنی «سیندرلا، یا کفش شیشهای کوچک» را منتشر کرد.
در روایت پرو، دختر پس از مرگ مادر با نامادری و خواهران ناتنیاش زندگی میکند و به خدمتکاری در خانه تبدیل میشود. او از رفتن به جشن محروم است، اما با کمک نیرویی جادویی امکان حضور پیدا میکند. کفش شیشهای که از پای او جا میماند، سرانجام به نشانهای برای شناسایی او تبدیل میشود.
اما اینجا نیز نباید اشتباه کنیم:
سیندرلا هم با شارل پرو متولد نشده است.
پرو یک روایت را در قرن هفدهم به شکل ادبی ثبت و بازپردازی کرد؛ پیش و پس از او نیز روایتهای دیگری با ساختارهای نزدیک وجود داشتهاند.
در ایتالیا، جَمباتیستا بَزیله داستان La Gatta Cenerentola را در مجموعه Il Pentamerone در قرن هفدهم منتشر کرد.
پژوهش تطبیقی قصهها نیز بعدها مجموعه بزرگی از روایتهای مشابه را در فرهنگهای مختلف شناسایی کرد و گونه ATU 510A را برای یکی از الگوهای معروف «قهرمان زن تحت آزار» در نظام آرنه–تامپسون–اوتر به کار برد.
و اینجا ما با یک نکته مهم روبهرو میشویم:
سیندرلای معروف امروز، تنها یک داستان نیست؛ یک خانواده بزرگ از روایتهاست.
اگر یک دقیقه وقت داری
ماهپیشانی در سنت داستانی ایران و سیندرلا در سنت ادبی اروپا، هر دو داستان دختری هستند که در خانه خود به حاشیه رانده میشود و سرانجام از آن جایگاه بیرون میآید.
اما شباهت داستانی، به خودی خود، ثابت نمیکند که یکی از دیگری گرفته شده است.
ممکن است قصهها سفر کرده باشند.
ممکن است راویان، مسافران، بازرگانان یا مهاجران آنها را از سرزمینی به سرزمین دیگر برده باشند.
ممکن است مسیر انتقال هنوز برای ما ناشناخته باشد.
و یک احتمال دیگر هم وجود دارد:
شاید انسانهای مختلف، بدون ارتباط مستقیم، برای تجربهای مشابه، داستانی مشابه ساخته باشند.
اگر سی ثانیه وقت داری
ما هنوز نمیدانیم ماهپیشانی قدیمیتر است یا سیندرلا؛ و حتی نمیدانیم آیا این دو مستقیماً به یکدیگر مربوط بودهاند یا نه.
اما یک چیز روشن است:
داستان دخترِ فرودست که سرانجام دیده و شناخته میشود، در فرهنگهای گوناگون بارها پدیدار شده است.
پس سؤال ما دیگر فقط درباره دو داستان نیست.
چرا دختر؟
اینجا شاید مهمترین پرسش این شماره آغاز شود.
چرا در بسیاری از روایتهای این خانواده، قهرمان دختر است؟
چرا سرنوشت دختری که در خانه خودش تحقیر شده، کنار گذاشته شده یا به خدمتکاری وادار شده، اینقدر برای قصهگویان فرهنگهای مختلف جذاب بوده است؟
آیا این قصهها انعکاسی از وضعیت واقعی زنان در جوامع سنتی بودهاند؟
آیا دخترِ قصه نماینده انسانی است که قدرت رسمی ندارد، اما در نهایت ارزش واقعیاش آشکار میشود؟
آیا داستان، آرزوی رهایی از جایگاهی است که انسان در زندگی واقعی امکان تغییرش را نداشته است؟
و چرا تقریباً همیشه یک نشانه وجود دارد که حقیقت را آشکار میکند؟
در سیندرلا، کفش.
در روایتهای دیگر، لباس، زیبایی، هویت، نشانهای جسمانی یا اتفاقی شگفت.
در ماهپیشانی، خودِ نام و نشانه ماه بر پیشانی، بخشی از هویت قهرمان را از دیگران جدا میکند.
آیا این فقط قرارداد قصه است؟
یا شاید انسان از دیرباز میخواسته یک باور ساده را در قالب داستان تکرار کند:
آنچه از یک انسان در ظاهر میبینیم، الزاماً تمام حقیقت او نیست.
اما یک سؤال دیگر
اگر این داستانها واقعاً از یکدیگر گرفته نشده باشند، چرا ساختارشان اینقدر به هم نزدیک میشود؟
چرا:
دختر؛
نامادری؛
محرومیت؛
کار و تحقیر؛
پنهان ماندن؛
ظهور دوباره؛
شناخته شدن؛
و تغییر سرنوشت؟
آیا اینها اتفاقیاند؟
یا تجربههای مشترک زندگی انسان، در فرهنگهای مختلف، ذهن قصهگو را به مسیرهایی شبیه رساندهاند؟
و اگر داستانها از یکدیگر گرفته شدهاند، مسیر انتقال کجاست؟
از ایران به اروپا؟
از اروپا به ایران؟
از فرهنگی بسیار قدیمیتر به هر دو؟
یا از چندین مسیر که امروز دیگر بیشترشان را نمیبینیم؟
قدیمیتر بودن، یک سؤال است؛ نه یک پیشداوری
ممکن است روزی سندی پیدا شود که نشان دهد یکی از روایتهای ایرانی بسیار قدیمیتر از آن چیزی است که امروز تصور میکنیم.
ممکن است سندی خلاف این را نشان دهد.
ممکن است پژوهشها هیچگاه نتوانند تقدم یکی را بر دیگری ثابت کنند.
و شاید مهمتر از همه، قدیمیترین نسخه موجود الزاماً قدیمیترین زمان پیدایش یک داستان نیست.
یک قصه شفاهی ممکن است قرنها پیش از آنکه کسی آن را بنویسد، در حافظه مردم زندگی کرده باشد.
بنابراین در این شماره نمیخواهیم دنبال «برنده» بگردیم.
میخواهیم دنبال ردپا بگردیم.
از دو کتاب، چند پرسش
شاید پرسش نخست این بود:
آیا ماهپیشانی و سیندرلا به یکدیگر مربوطاند؟
اما حالا پرسشهای بیشتری داریم:
آیا داستانی از ایران به فرهنگ دیگری سفر کرده است؟
اگر چنین بوده، چه کسی آن را برده است؟
اگر سفر نکرده، چرا دو فرهنگ دور از هم به الگوهایی مشابه رسیدهاند؟
چرا قهرمان این قصهها اغلب دختر است؟
آیا قصهها حافظه اجتماعیِ تجربههایی هستند که تاریخ رسمی کمتر دربارهشان نوشته است؟
آیا میتوان از قصههای عامیانه برای شناخت بخشی از ذهن انسان گذشته استفاده کرد؟
و اگر دو انسان در دو سوی جهان، بدون اینکه یکدیگر را بشناسند، داستانهایی با ساختاری مشابه ساخته باشند، آیا این شباهت چیزی درباره ذهن مشترک بشر به ما میگوید؟
شاید حتی پرسش بزرگتر این باشد:
آیا قصهها فقط از نسلی به نسل دیگر منتقل میشوند، یا گاهی یک نیاز انسانی، آنها را در نسلها و سرزمینهای مختلف دوباره متولد میکند؟
«دو کتاب، یک پرسش» این بار جواب نمیدهد
ماهپیشانی را «سیندرلای ایرانی» نمینامیم.
سیندرلا را هم «ماهپیشانی اروپایی» نمینامیم.
تا زمانی که سندی برای مسیر انتقال نداریم، چنین عنوانهایی بیشتر از آنکه به شناخت گذشته کمک کنند، پیشداوری ما را جای تحقیق مینشانند.
ما فقط دو ردپا را کنار هم گذاشتهایم.
یکی از حافظه شفاهی ایران که در دوره معاصر ثبت شده است.
یکی از سنت داستانی اروپا که در قرن هفدهم به دست شارل پرو به شکل ادبی مشهور درآمد.
و حالا پرسش را باز میگذاریم:
پاسخ را شاید یک نسخه خطی بدهد.
شاید یک پژوهش زبانشناختی.
شاید یک سند تاریخی.
شاید یک یافته باستانشناختی.
و شاید هیچکدام.
اما مگر نه اینکه قرار ما در «دو کتاب، یک پرسش» همین بود؟
کتابها را نمیخوانیم تا فقط جواب بگیریم؛
میخوانیم تا یاد بگیریم کجا باید سؤال کنیم.
و این بار شاید سؤال بعدی، دیگر سؤال ما نباشد.
شاید وقتی خواننده ماهپیشانی و سیندرلا را کنار هم دید، پرسشی تازه در ذهن خودش شکل گرفت.
همینجا، برای ما، ادامه جستوجو آغاز میشود.«دو کتاب، یک پرسش» قرار نیست فقط دو کتاب را کنار هم بگذارد؛ ما در هر شماره یک ردپا را دنبال میکنیم تا ببینیم
یک پرسش، یک باور یا یک تصویر از انسان، چگونه در زمانها و فرهنگهای مختلف تکرار شده و چه پرسشهای تازهای برای ما ساخته است. این نهمین قدم این جستوجوست؛ سرنخهای شمارههای پیشین را میتوانید در آرشیو آیین باور، در بخش «انتخاب سردبیر و ویراستار» دنبال کنید.