مهراب رجبی: گره از زلف هویت کرج باز کنیم؛
شهری که پیش از دانشگاه تهران صاحب آموزش علمی کشاورزی شد
«کرج را دوست داریم یا میشناسیم؟»
آیین باور _مهراب رجبی، رئیس بنیاد البرزشناسی، در آیین بزرگداشت روز فرهنگی کرج، سخنان خود را از شعر حافظ و مفهوم «گره» آغاز کرد و به موضوعی رسید که بخش مهمی از فعالیتهای سالهای اخیر او را شکل داده است: شناخت هویت تاریخی و فرهنگی کرج.
رجبی با اشاره به همزمانی ۲۰ مهر با بزرگداشت حافظ، از غزل معروف «روز هجران و شب فرقت یار آخر شد» و تعبیر «گره از زلف یار باز کردن» یاد کرد و گفت اگر «معاشرت» را به معنای قرار گرفتن موزون و هماهنگ انسانها در کنار یکدیگر بدانیم، نقطه مقابل آن، گره و مانع است.
او این تعبیر را به هویت شهری پیوند زد و با طرح این پرسش که «ما کی هستیم؟» گفت شناخت زادگاه و سرزمین، تنها دانستن چند نام و تاریخ نیست؛ بلکه باید بتوانیم نسبت خود را با جایی که در آن زندگی میکنیم بشناسیم.
رئیس بنیاد البرزشناسی، در ادامه سخنان خود از کرج به عنوان شهری یاد کرد که بخش مهمی از تاریخ آموزش و دانش نوین ایران را در خود جای داده است؛ تاریخی که به باور او باید بیشتر شناخته شود.
مدرسهای که بخشی از تاریخ آموزش نوین ایران شد
یکی از محورهای اصلی سخنان رجبی، اشاره به پیشینه آموزش کشاورزی در کرج بود. او از «دبستان برزگران» و سپس شکلگیری آموزش عالی کشاورزی در کرج سخن گفت و این پیشینه را یکی از پایههای مهم هویت علمی شهر دانست.
اسناد تاریخی نشان میدهد دبستان برزگران کرج در سال ۱۲۹۶ خورشیدی شکل گرفته و در ادامه، مسیر آموزش کشاورزی در این منطقه به تأسیس مدرسه عالی فلاحت و صنایع روستایی در سال ۱۳۰۶ انجامیده است. دانشکده کشاورزی کرج نیز از دل همین روند آموزشی شکل گرفت و بعدها به دانشگاه تهران پیوست.
دانشنامه ایرانیکا نیز تأکید میکند که مدرسه عالی فلاحت در سال ۱۳۰۶ در کرج شکل گرفت و این مجموعه بعدها به دانشکده کشاورزی کرج تبدیل شد. این دانشکده در سال ۱۳۲۴ از وزارت کشاورزی جدا و به دانشگاه تهران ملحق شد.
رجبی در سخنانش با یادآوری این پیشینه، کرج را تنها شهری مهاجرپذیر یا محل سکونت جمعیتی متنوع ندانست؛ بلکه بر لزوم دیدن لایههای تاریخی و علمی شهر تأکید کرد؛ لایههایی که به گفته او میتواند مبنای شکلگیری احساس تعلق در نسل امروز باشد.
از عشق به کرج تا مسئولیت در برابر آن
بخش دیگری از سخنان رجبی رنگ و بوی ادبی داشت. او با استفاده از داستانها و ابیات مولانا، مفهوم «عاشق» را به رابطه انسان با زادگاهش پیوند زد و گفت عاشق بودن نسبت به یک شهر فقط در حرف زدن از آن خلاصه نمیشود.
او با لحنی انتقادی خطاب به شهروندان گفت اگر کسی خود را عاشق کرج و زادگاهش میداند، باید در برابر مسائل آن نیز مسئول باشد و برای شناخت و نگهداشت آن کاری انجام دهد.
رجبی همچنین از تجربههای شخصی خود در برگزاری نشستهای ادبی و فرهنگی گفت و تأکید کرد که شناخت ایران و شهرهای آن از مسیر شناخت فرهنگ، زبان، تاریخ، ادبیات و خاطرات جمعی میگذرد.
در بخش دیگری از سخنانش، او ماجرایی از سفر به تبریز و گفتوگو درباره نام برخی محلههای این شهر را روایت کرد؛ روایتی که از نظر او نشان میدهد شناخت ریشه واژهها و نامهای جغرافیایی چگونه میتواند مردم را به گذشته و هویت مکان پیوند دهد.
«ما کی هستیم؟»
شاید مهمترین بخش سخنان رجبی همان پرسشی بود که چند بار به شکلهای مختلف تکرار کرد:
«ما کی هستیم؟»
از نگاه او، پاسخ به این پرسش از شناخت محل زندگی آغاز میشود؛ از اینکه بدانیم چه کسانی پیش از ما در این سرزمین زندگی کردهاند، چه ساختهاند، چه دانش و فرهنگی پدید آوردهاند و چه میراثی برای نسل بعد باقی گذاشتهاند.
او در پایان، از ضرورت تبدیل شناخت هویت به یک رفتار اجتماعی سخن گفت؛ اینکه تاریخ و فرهنگ فقط موضوع سخنرانیهای مناسبتی نباشد، بلکه به بخشی از زندگی روزمره مردم تبدیل شود.
برای کرج، بخشی از این تاریخ در مدرسهها، باغها، مراکز علمی، نام محلهها، چهرههای فرهنگی و خاطرات مردمی نهفته است؛ میراثی که اگر شناخته نشود، بهتدریج از حافظه شهر حذف خواهد شد.
سخنان رجبی در روز بزرگداشت کرج را میتوان با همان تعبیر حافظ که او سخنش را با آن آغاز کرد، چنین خلاصه کرد: مسئله امروز کرج شاید بیش از هر چیز، باز کردن گرههای شناخت و هویت باشد.
کدخبر: 3789
تعداد بازدید: 326